وب سایت افق نور

تلاش وب سایت افق نور ، ترویج فرهنگ بسیج است

وب سایت افق نور

تلاش وب سایت افق نور ، ترویج فرهنگ بسیج است

وب سایت افق نور

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.امام خمینی(ره)
ایمیل: websiteofoghenoor@yahoo.com
جیمیل: websiteofoghenoor@gmail.com
کانال روبیکا:https://rubika.ir/ofoghenoor1

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خلاصه ای از کتاب حماسه حسینی «استاد شهید علامه مطهری(ره)»» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

خلاصه ای از کتاب مسائل خانواده

 

استاد شهید علامه مطّهری(ره)

 

مقدمه

زن و شوهر، اساس اصلی تشکیل یک خانواده هستند و با توجه به همین مسئله، آن ها باید نسبت به یکدیگر حقوقی را رعایت کنند.

حقوق زن نسبت به شوهر عبارتنداز:

تهیه ی غذا به اندازه ی متعارف

تهیه ی پوشاک به اندازه ی شأن زن

تهیه ی وسایل مورد لزوم خانه

تهیه ی مسکن متناسب با شأن و منزلت اجتماعی زن

اگر زن از روی جهل اشتباهی انجام داد، مرد او را ببخشد.

خوش رویی و خوش رفتاری با زن

تعلیم احکام و مسائل اعتقادی

حداقل چهار ماه یک بار با او آمیزش کند.

همچنین حقوق مرد نسبت به زن عبارتند از:

عدم خروج از منزل، مگر به اذن شوهر

عدم جواز صدقه دادن، نذر کردن یا قسم خوردن، مگر به اذن شوهر

تمکین به شوهر، در هر زمانی که مرد بخواهد.

پاک کردن خود از هر چیزی که باعث دور کردن شوهر از تمتعات جنسی است.

رعایت نظافت و آرایش کردن در صورتی که شوهر آن را طلب کند.

بنابر این، مشخص شد که مرد و زن نسبت به یکدیگر وظایفی به عهده دارند که باید آن ها را رعایت کنند و در غیر این صورت، مرتکب گناه خواهند شد.

زنان و مردان در کنار یکدیگر به آرامش می رسند. خداوند متعال می فرماید:

«از نشانه های پروردگار این است که همسری از خودتان آفرید، تا نزد او آرام گیرید.»

هم اکنون در جامعه ی ما زنان پا به پای شوهران خود در امور دنیا و دین با یکدیگر همکاری می کنند و باعث می شوند تا با آسایش و راحتی به زندگی خود ادامه دهند.

امام صادق(ع) می فرماید:

«سه چیز برای مؤمن راحتی است؛ از جمله زن شایسته ای که کمک کاری او در دنیا باشد.»

زنان و مردان باید امانتداران خوبی برای یکدیگر باشند. رسول خدا(ص) از خداوند عزوجل نقل می کندکه فرمود: وقتی بخواهم خیر آخرت و دنیا را برای مسلمانی گرد آورم، دلی متواضع و باپروا، زبانی ذاکر، بدنی صبور و زنی با ایمان به او می دهم.

اگر زن و مرد نسبت به حقوق یکدیگر آگاه باشند، مطمئناً به آرامش و آسایشی خواهند رسید که در اذهان نگنجد.

یکی از مسائلی که باعث می شود پیوند هر زن و شوهری گسسته نشود، تقوا و پرهیزکاری است. مردان با تقوا، کسانی هستند که برای به دست آوردن لقمه ی حلال کار می کنند و از عزت نفس برخوردارند. مردان با تقوا و پرهیزکار، کسانی هستند که از افراط و تفریط در هر کاری پرهیز می کنند  و همیشه میانه رو هستند و با اعتدال رفتار می نمایند.

زنان باتقوا نیز عفت و پاک دامنی خود را حفظ کرده و از شوهر خویش اطاعت می کنند تا با این کار خود، خداوند را نیز شاد و رضایتمند ببینند.

در کتاب شریف بحارالانوار آمده است:

سرپرست خانه باید افراد خانواده را به سوی خدا دعوت کند.

احکام اخلاقی و فقهی را به افراد خانواده تعلیم دهد.

اهل خانه را از زشتی ها دور کند.

اهل خانه را به کارهای خیر دعوت کند.

در قرآن کریم نیز آیاتی به همین منظور ذکر شده است که عبارتنداز:

با همسران خود خوش رفتاری کنید.(نساء،19)

و مانند همان حقوقی که مردان بر زنان دارند، زنان به نحو معروف بر مردان دارند.(بقره،228)

ما هر آنچه در رابطه با زنانشان بر آنان واجب کرده ایم، می دانیم.(احزاب،50)

اسحاق بن عمار می گوید: به حضرت صادق(ع) عرض کردم:

حق زن بر شوهرش چیست که وقتی آن را ادا کند، مردی محسن و نیکوکار است؟

حضرت فرمود: او را با غذای مطلوب سیر کند، لباسش را تأمین کند و چون کار جاهلانه از او سر زد، او را ببخشید.

امام باقر(ع) می فرماید که رسول خدا(ص) فرمودند:

«چندان امین وحی نسبت به زن سفارش کرد که گمان کردم طلاق او جز با ارتکاب زنا جایز نیست»

و نیز بر آن حضرت فرمود:

«رحمت خدا بر کسی که تمام برنامه های بین خود و همسرش را نیکو انجام دهد؛ چه خداوند اختیار زن را به مرد داده و شوهر را سرپرست او نموده.»

سپس رسول خدا(ص) فرمود:

«کسی که حقوق عائله ی خود را ضایع کند، از رحمت خدا دور است»

سؤالاتی در مورد مسائل خانواده از کتاب ((مبانی طبیعی حقوق خانوادگی)) مجموعه آثار استاد شهید علامه مطهری(ره)

ومن الله التوفیق


 

1)- یگانه مرجع صلاحیت دار برای شناسایی حقوق واقعی انسان چیست؟

بدیهی است که یگانه مرجع صلاحیت دار برای شناسایی حقوق واقعی انسان ها، کتاب پرارزش آفرینش است. با رجوع به صفحات و سطور این کتاب عظیم، حقوق واقعی مشترک انسان ها و وضع حقوق زن و مرد در مقابل یکدیگر مشخص می گردد.

 

عجب این است که بعضی از ساده دلان به هیچ وجه حاضر نیستند این مرجع را به رسمیت بشناسند. از نظر این ها، یگانه مرجع صلاحیت دار، گروهی از افراد بشر هستند که دست در کار تنظیم این اعلامیه بوده اند.

 

2)- منشأ پیدایش حقوق طبیعی و فطری از کجا پیدا شده است؟

 

از نظر ما، حقوق طبیعی و فطری از آنجا پیدا شده که دستگاه خلقت با روشن بینی و توجه به هدف، موجودات را به سوی کمالاتی که استعداد آن ها را در وجودشان نهفته است، سوق می دهد. هر استعداد طبیعی مبنای یک «حق طبیعی» است و یک «سند طبیعی» برای آن به شمار می آید. مثلاً بچه ی انسان حق مدرسه رفتن و درس خواندن را دارد، اما بچه ی گوسفند چنین حقی ندارد. چرا؟

 

برای این که استعداد درس خواندن و دانا شدن در فرزند انسان است، اما در گوسفند نیست.

 

3)- ریشه و اساس حقوق خانوادگی را در چه چیزی باید جستجو کرد؟

 

ریشه و اساس حقوق خانوادگی را مانند سایر حقوق طبیعی در طبیعت باید جستجو کرد.

 

از استعدادهای طبیعی زن و مرد و انواع سندهایی که خلقت به دست آن ها سپرده است، می توانیم بفهمیم آیا زن و مرد دارای حقوق و تکالیف مشابهی هستند یا نه؟

 

4)- تفاوت انسان و حیوان در زندگی اجتماعی به چه عاملی بستگی دارد؟

 

تفاوت زندگی اجتماعی انسان با زندگی اجتماعات حیوانات اجتماعی از قبیل زنبور عسل، در همین جهت است. تشکیلات زندگی آن حیوانات صد در صد  طبیعی است؛ پست ها و کارها به دست طبیعت در میان آن ها تقسیم شده است؛ اما زندگی اجتماعی انسان این طور نیست. به همین جهت، بعضی از دانشمندان یک باره این نظریه ی قدیم فلسفی را که می گوید «انسان طبیعتاً اجتماعی است» انکار کرده و اجتماع انسانی را صد در صد «قراردادی» فرض کرده اند.

 

5)- آیا تشابه حقوق زن و مرد در حقوق خانوادگی با تساوی حقوق یکسان است، یا با هم فرق می کند؟

 

فرضیه ی «تشابه حقوق زن و مرد در حقوق خانوادگی» که به غلط، نام «تساوی حقوق» به آن داده اند، مبتنی بر همین فرض است. طبق این فرضیه، زن و مرد با استعدادها و احتیاجات مشابه و با سندهای حقوقی مشابهی که از طبیعت در دست دارند، در زندگی خانوادگی شرکت می کنند. پس باید حقوق خانوادگی براساس یکسانی و همانندی و تشابه تنظیم شود.

 

فرض دیگر این است که خیر، حقوق طبیعی اولیه ی آن ها نیز متفاوت است. شوهر بودن از آن جهت که شوهر بودن است، وظایف و حقوق خاصی را ایجاب می کند و زن بودن از آن جهت که زن بودن است، وظایف و حقوق دیگری ایجاب می کند؛ همچنین است پدر و مادر و فرزند بودن. به هر حال اجتماع خانوادگی با سایر شرکت ها و همکاری ها متفاوت است. فرضیه ی «عدم تشابه حقوق خانوادگی زن و مرد» که اسلام پذیرفته، مبتنی بر همین اصل است.

 

6)- چرا مالکیت در ابتدای زندگی بشر جنبه ی اشتراکی داشته است؟

 

در مسئله ی مالکیت، این حقیقت مورد قبول همگان واقع شده که در ابتدا صورت اشتراکی داشته است و اختصاص بعداً پیدا شده است؛ ولی در مسئله ی جنسیت هرگز چنین مطلبی نیست. علت این که مالکیت در آغاز زندگی بشری جنبه ی اشتراکی داشته، این است که در آن وقت اجتماع بشر قبیله ای بوده و صورت خانوادگی داشته است؛ یعنی افراد قبیله که با هم می زیسته اند، از عواطف خانوادگی بهره مند بوده اند و به همین جهت از لحاظ مالکیت وضع اشتراکی داشته اند.

 

7)- سوسیالیست ها چند دوره را در روابط زن و مرد قایل هستند؟

 

فرضیه ی چهار دوره در روابط زن و مرد، یک تقلید ناشیانه است از فرضیه ی چهار دوره ای که سوسیالیست ها درباره ی مالکیت قایل اند. آن ها می گویند بشر از لحاظ مالکیت چهار دوره را طی کرده است: مرحله ی اشتراک اولیه، مرحله ی فئودالیسم، مرحله ی کاپیتالیسم و کمونیسم که بازگشت به اشتراک اولیه، ولی در سطح عالی تر است.

 

8)- نظر الکسیس کارل در مورد خلقت زن و مرد چیست؟

 

الکسیس کارل، فیزیولوژیست و جراح و زیست شناس معروف فرانسوی، که شهرت جهانی دارد، در کتاب بسیار نفیس خود «انسان، موجود ناشناخته» به هر دو قسمت اعتراف می کند؛ یعنی هم می گوید زن و مرد به حکم قانون خلقت متفاوت آفریده شده اند و هم می گوید این اختلاف و تفاوت ها، وظایف و حقوق آن ها را متفاوت می کند.

 

9)- چرا قانون خلقت، تفاوت هایی را در مورد زن و مرد به وجود آورده است؟

 

قانون خلقت از این تفاوت ها منظور دیگری داشته است. قانون خلقت این تفاوت ها را برای این به وجود آورده است که پیوند خانوادگی زن و مرد را محکم تر کند و شالوده ی وحدت آن ها را بهتر بریزد. قانون خلقت به این منظور این تفاوت ها را ایجاد کرده است که به دست خود، حقوق و وظایف خانوادگی را میان زن و مرد تقسیم کند. قانون خلقت، تفاوت های زن و مرد را به منظور شبیه منظور اختلافات میان اعضای یک بدن ایجاد کرده است. اگر قانون، خلقت هر یک از چشم و گوش و پا و دست و ستون فقرات را در وضع مخصوص قرار داده است، نه از ان جهت است که با دو چشم به آن ها نگاه می کرده و نظر تبعیض داشته و به یکی نسبت به دیگری جفا روا داشته است.

 

10)- آیا مقتضیات جنسی زن و مرد می تواند باعث شود که آن ها مکمل یکدیگر باشند؟

 

زن و مرد به مقتضیات جنسی رسمی خود، به طور متفاوت عمل می کنند و درست مثل دو ستاره روی دو مدار مختلف حرکت می کنند. آن ها می توانند همدیگر را بفهمند و مکمل یکدیگر باشند، ولی هیچ گاه یکی نمی شوند و به همین دلیل است که زن و مرد می توانند با هم زندگی کنند، عاشق یکدیگر بشوند، و از صفات و اخلاق یکدیگر خسته و ناراحت نشوند.

 

11)- آیا نظر اشخاصی که گمان می کنند شهوت باعث پیوند زن و مرد می شود، صحیح است؟

 

این افراد گمان کرده اند که مرد به زن همیشه به آن چشم نگاه می کرده و می کند که احیاناً یک جوان غرب به یک زن هر جایی نگاه می کند؛ یعنی شهوت است که آن دو را به یکدیگر پیوند می دهد؛ در صورتی که پیوندی بالاتر از شهوت هست که پایه ی وحدت زوجین را تشکیل می دهد. آن همان چیزی است که قرآن از آن به نام های «مودت و رحمت» یاد کرده است.

 

می فرماید: «وَ مِن آیاتِهِ أن خَلَقَ لَکُم مِن أنفُسِکُنُوا إلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهٌ وَ رَحمَهٌ»

 

12)- آیا مهریه ی زن فقط به خود او تعلق دارد؟

 

این مرحله همان است که اسلام آن را پذیرفته و زناشویی را بر این اساس بنیان نهاده است. در قرآن کریم آیات زیادی هست درباره ی این که مهر زن به خود زن تعلق دارد، نه به دیگری. مرد باید در تمام مدت زناشویی عهده دار تأمین مخارج زندگی زن بشود و در عین حال، درآمدی که زن تحصیل می کند و نتیجه ی کار او، به شخص خودش تعلق دارد، نه به دیگری (پدر یا شوهر).

 

13)-چرا جنس نر همیشه حالت متقاضی دارد؟ آیا امکان دارد که جنس ماده هم چنین حالتی داشته باشد؟

 

برای این که نقش جنس نر و جنس ماده، یکی نبوده است. جنس نر همواره حالت و نقش متقاضی را داشته، نه جنس ماده، و جنس ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر به دنبال او نمی رفته است؛ همواره از خود نوعی بی نیازی واستغنا نشان می داده است.

 

14)- زن چگونه دریافته که نباید خود را رایگان در اختیار مرد قرار دهد؟

 

مهر با حیا و عفاف زن یک ریشه دارد. زن به الهام فطری دریافته است که عزت و احترام او به این است که خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شیرین بفروشد. مهر، ماده ای است از یک آیین نامه کلی که طرح آن در متن خلقت ریخته شده و با دست فطرت تهیه شده است.

 

15)- نظر قرآن در مورد مهریه ی زنان چیست؟

 

قرآن کریم با لطافت و ظرایف بی نظیری می گوید: «وَآتُوا النَّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحلَهًٌ»؛

 

یعنی کابین زنان را که به خود آن ها تعلق دارد(نه به پدران و برادران آن ها) و عطیه و پیش کش است از جانب شما به آن ها، به خودشان بدهید.

 

16)- چرا جنس نر نیازمندتر آفریده شده است؟

 

این مطلب اختصاص به انسان ندارد؛ در همه ی جاندارها آنجا که قانون دو جنسی حکم فرماست، با این که دو جنس به یکدیگر نیازمندند، جنس نر نیازمندتر آفریده شده؛ یعنی احساسات او نیازمندانه تر است و همین جهت به نوبه ی خود سبب شده است که جنس نر گام هایی در طریق جلب رضایت جنس ماده بردارد و هم سبب شده که روابط دو جنس تعدیل شود و جنس نر از زور و قدرت خود سوء استفاده نکند؛ حالت خضوع و فروتنی به خود بگیرد.

 

17)- آیا غربی ها توانسته اند تساوی حقوق انسان ها را در خانواده نیز رعایت کنند؟

 

در دنیای غرب هم که به نام تساوی حقوق انسان ها، حقوق خانوادگی را از صورت طبیعی خارج کرده اند و سعی می کنند علی رغم قانون طبیعت، زن و مرد را در وضع مشابهی قرار دهند و رل های مشابهی در زندگی خانوادگی به عهده ی آن ها بگذارند، آنجا که به اصطلاح پای عشق آزاد به میان می آید و قوانین قراردادی، آن ها بگذارند، آنجا که به اصطلاح پای عشق آزاد به میان می آید، و قوانین قراردادی، آن ها را از مسیر طبیعت خارج نکرده است، مرد همان وظیفه ی طبیعی خود یعنی نیاز و طلب و مایه گذاشتن و پول خرج کردن را انجام می دهد. مرد به زن هدیه می دهد و متحمل مخارج او می شود؛ در صورتی که در ازدواج فرنگی، مهر وجود ندارد و از لحاظ نفقه نیز

 

18)- اسلام در مورد رسم ارث زوجیت که در عصر جاهلیت مرسوم بود، چه نظری دارد؟

 

در زمان جاهلیت، رسوم دیگری نیز بود که عملاً موجب محروم بودن زن از مهر می شد. یکی از آن ها رسم ارث زوجیت بود. اگر کسی می مرد، وارثان او از قبیل فرزندان و برادران، همان طوری که ارث او را می بردند، همسری زن او را نیز به ارث می بردند و خود را مختار می دانستند که زن او را به دیگری تزویج کرده و مهرش را بگیرند. قرآن کریم رسم ارث زوجیت را منسوخ کرد. فرمود: «یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُم اٌن تَرِثُوا النَّساءَ کَرهّا»؛ ای مردمی که به پیغمبرو قرآن ایمان دارید، باید بدانید که برای شما روا نیست که زنان موروث خود را به ارث ببرید؛ در حالی که خود آن زنان میل ندارند که همسر شما باشند.

 

19)- در کدام یک از آیات قرآن کریم، حق ارث بردن زن تثبت شده است؟

 

در این آیه فرمود: «لَلرَّجالِ نَصیبُ مِمّا تَرَکَ الوالِدانِ و اٌلاَّقربُونَ وَ لِلنَّساءِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الوالِدانِ وَ الاَّ قربُونَ» یعنی مردان را از مالی که پدر و مادر و یا خویشاوندان بعد از مردن خود باقی می گذارند، بهره ای است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود باقی می گذارند، بهره ای است.

 

این آیه حق ارث بردن زن را تثبیت می کند.

 

20)- آیا مرد می تواند به دلیل این که خرجی زن را به عهده دارد، او را استثمار کند؟

 

از نظر اسلام، با این که بودجه ی زندگی زن جزء بودجه ی خانوادگی و بر عهده ی مرد است، مرد هیچ گونه تسلط اقتصادی و حق بهره برداری از نیرو و کار زن ندارد؛ نمی تواند او را استثمار کند.

 

نفقه ی زن از این جهت مانند نفقه ی پدر و مادر است که در موارد خاصی بر عهده ی فرزند است؛ اما فرزند در مقابل این وظیفه که انجام می دهد، هیچ گونه حقی از نظر استخدام پدر و مادر پیدا نمی کند.

 

21)- نظر اسلام در مورد حقوق زن و مرد چیست؟

 

حقیقت این است که اسلام نخواسته به نفع زن و علیه مرد یا به نفع مرد و علیه زن قانونی وضع کند. اسلام نه جانبدار زن است و نه مرد. اسلام در قوانین خود، سعادت مرد و زن و فرزندانی که باید در دامن آن ها پرورش یابند و بالاخره سعادت جامعه ی بشری را در نظر گرفته است. اسلام، راه وصول زن و مرد و فرزندان آن ها و جامعه ی بشریت را به سعادت در این می بیند که قواعد و قوانین طبیعت و اوضاع و احوالی که به دست توانا و مدبر خلقت به وجود آمده، نادیده گرفته نشود.

 

22)- طرفداران آزادی زن در اروپا، تا کجا پیش رفته اند؟

 

در اروپا، افرادی هستند که طرفداری از آزادی زن را به آنجا رسانده اند که از بازگشت دوره ی «مادر شاهی» و طرد پدر به طور کلی از خانواده دم می زنند. به عقیده ی این ها، با استقلال کامل اقتصادی زن و تساوی او در همه ی شؤون با مرد، در آینده پدر حضور زاید شناخته خواهد شد و برای همیشه از خانواده حذف خواهد شد.

 

23)- یکی از رسم های اعراب، رسم هم پیمانی بود؛ نظر قرآن در این مورد چیست؟

 

اعراب، رسم دیگری نیز در ارث داشتند که آن را نیز قرآن کریم منسوخ کرد، و آن رسم «هم پیمانی» بود. دو نفر بیگانه با یکدیگر پیمان می بستند که «خون من، خون تو و تعرض به من، تعرض به تو و من از ارث ببرم و تو از من ارث ببری».

 

به موجب این پیمان، این دو نفر بیگانه در زمان حیات از یکدیگر دفاع می کردند و هر کدام زودتر می مرد، دیگری مال او را به ارث می برد.

 

24)- نظر قرآن کریم در مورد ارث مرد و زن و برادر و خواهر چیست؟

 

از نظر اسلام، پسر دو برابر دختر و برادر دو برابر خواهر و شوهر دو برابر زن ارث می برد. تنها در مورد پدر و مادر است که اگر میت فرزندانی داشته باشد و پدر و مادرش نیز زنده باشند، هریک از پدر و مادر یک ششم از مال میت را به ارث می برند.

 

25)- چرا اسلام سهم ارث زن را نصف مرد قرار داده است؟

 

علت این که اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داد، وضع خاصی است که زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازی و برخی قوانین جزایی دارد؛ یعنی وضع خاص ارثی زن، معلول وضع خاصی است که زن از لحاظ مهر و نفقه و غیره دارد.

 

26)- چرا آمار طلاق در گذشته بسیار کمتر از امروز بود؟

 

در گذشته، کمتر درباره ی طلاق و عوارض سوء آن و علل پیدایش و افزایش آن و راه جلوگیری از وقوع آن فکر می کردند. در عین حال، کمتر طلاق صورت می گرفت و کمتر آشیانه ها به هم می خورد. مسلماً تفاوت دیروز و امروز در این است که امروز علل طلاق فزونی یافته است. زندگی اجتماعی، شکلی پیدا کرده است که موجبات جدایی و تفرقه و از هم گسستن پیوندهای خانوادگی بیشتر شده است.

 

27)- آیا طلاق باید در کنار ازدواج وجود داشته باشد؟

 

ازدواج، مقدس و کانون خانوادگی، محترم و طلاق امر منفور و مبغوضی است. اجتماع موظف است که علل وقوع طلاق را از بین ببرد. در عین حال، قانون نباید راه طلاق را برای ازدواج های ناموفق ببندد. راه خروج از قید و بند ازدواج، هم برای مرد باز باشد، هم برای زن؛ اما راهی که برای خروج مرد از این بن بست تعیین می شود، با راهی که برای زن تعیین می شود دو تاست.

 

28)- چه کسانی از این که «حق طلاق با مرد است» سوء استفاده می کنند؟

 

آنان که حق طلاق را تنها به مرد داده اند، از دو ناحیه شکایت دارند:

 

1- از ناحیه ی طلاق های ناجوانمردانه ی بعضی از مردان که پس از سال ها پیوند، زناشویی ناگهان هوس زن نو در دلشان پیدا می شود و زن پیشین را که عمر و جوانی و نیروی سلامت خود را در خانه ی آن ها صرف کرده و هرگز باور نمی کرده که روزی آشیانه ی سلامت خود را از او بگیرند، با یک رفتن به محضر طلاق، او را دست خالی از آشیانه ی خود می رانند؛

 

2- از ناحیه ی امتناع های ناجوانمردانه ی بعضی مردان از طلاق زنی که امید سازش و زندگی مشترک میان آن ها وجود ندارد.

 

29)- نظر اسلام در مورد طلاق چیست؟

 

اسلام با طلاق، سخت مخالف است. اسلام می خواهد تا حدود امکان طلاق صورت نگیرد. اسلام، طلاق را به عنوان یک چاره چوبی در مواردی که چاره منحصر به جدایی است، تجویز کرده است. اسلام، مردانی را که مرتب زن می گیرند و طلاق می دهند و به اصطلاح مطلاق می باشند، دشمن خدا می داند.

 

30)- پیشوایان ما با مسئله ی طلاق چگونه برخورد می کردند؟

 

آن چه در سیرت پیشوایان دین مشاهده می شود، این است که تا حدود امکان از طلاق پرهیز داشته اند؛ لهذا طلاق از طرف آن ها بسیار به ندرت صورت گرفته است و هر وقت صورت گرفته، دلیل معقول و منطقی داشته است. مثلاً امام باقر(ع) زنی اختیار کرد و آن زن بسیار مورد علاقه ی ایشان واقع می شود. در جریانی امام متوجه شد که این زن «ناصبیه» است؛ یعنی با علی بن ابیطالب(ع) دشمنی می ورزد و بغض حضرت را در دل می پروراند. امام او را طلاق داد.

 

31)- از نظر اسلام، منتهای اهانت و تحقیر برای یک زن چیست؟

 

یگانه قانون طبیعی در اجتماع مدنی، قانون آزادی – مساوات است. تمام مقررات اجتماعی باید براساس دو اصل آزادی و مساوات تنظیم شود، نه چیز دیگر؛ بر خلاف پیمان ازدواج که در طبیعت جز اصل های آزادی و مساوات ، قوانین دیگری نیز برای آن وضع شده است و چاره ای از رعایت و پیروی آن قوانین نیست. طلاق، مانند ازدواج، قبل از هر قانون قراردادی در متن طبیعت دارای قانون است. همان طور که در آغاز کار و وسط کار یعنی در ازدواج باید رعایت قانون طبیعت بشود، در طلاق نیز که پایان کار است، باید آن قوانین رعایت شود. 

 

32)- عواطف و احساسات زن از کجا گرفته می شود و آیا این عواطف در فرزندان آن ها تأثیر دارد؟

 

وجود زن باید از وجود مرد عواطف و احساسات بگیرد، تا بتواند فرزندان را از سرچشمه ی فیاض عواطف خود سیراب کند. مرد مانند کوهسار است و زن به منزله ی چشمه و فرزندان به منزله ی گل ها و گیاه ها را شاداب و خرم نماید. اگر باران به کوهسار نبارد، یا وضع کوهسار طوری باشد که چیزی جذب زمین نشود، چشمه خشک و گل ها و گیاه ها می میرند.

 

33)- چرا اسلام طلاق را به تأخیر می اندازد و برای آن مانع ایجاد می کند؟

 

اسلام از هر چیز که مرد را از طلاق منصرف کند، استقبال می کندف اسلام عمداً برای طلاق شرایط و مقرراتی قرار داده که طبعاً موجب تأخیر افتادن طلاق و غالباً موجب انصراف از طلاق می گردد. اسلام، علاوه بر این که مجریان صیغه و شهود و دیگران را توصیه کرده که با کوشش های خود مرد را از طلاق منصرف کنند، طلاق را جز در حضور دو شاهد عادل صحیح نمی داند. بدیهی است این همه عایق و مانع ایجاد کردن، به منظور این است که در این مدت ناراحتی ها و عصبانیت هایی که موجب تصمیم به طلاق شده است، از میان برود و زن و مرد به زندگی عادی خود برگردند.

 

34)- آیا مشکل طلاق به عدم استقلال اقتصادی زن مربوط است؟

 

به هر حال مقصود این است که مشکل بی آشیانه شدن زن به قانون طلاق مربوط نیست، تغییر قانون طلاق آن را اصلاح نمی کند، این مشکل به مسئله ی استقلال و عدم استقلال اقتصادی زن مربوط است و اسلام آن را حل کرده است. این مشکل در بیان ما از بی خبری گروهی از زنان از تعالیم اسلامی، و غفلت و ساده دلی عده ای دیگر ناشی می شود. زنان اگر به فرصتی که اسلام در این زمینه به آن ها داده است، آگاه شوند و در فداکاری و گذشت در راه شوهر ساده دلی نشان ندهند، این مشکل خود به خود حل شده است.

 

35)- مردی که می خواهد زنش را طلاق دهد، چه وظیفه ای دارد؟

 

طلاق، حق طبیعی مرد است؛ اما به شرط این که روابط او با زن جریان طبیعی خود را طی کند. جریان طبیعی شوهر با زن به این است که اگر می خواهد با زن زندگی کند؛ از او به خوبی نگهداری کند، حقوق او را ادا نماید، با او حسن معاشرت داشته باشد؛ و اگر سر زندگی با او ندارد، به خوبی و نیکویی او را طلاق دهد؛ یعنی از طلاق او امتناع نکند، حقوق واجبه ی او را به علاوه ی مبلغی دیگر به عنوان سپاسگزاری به او بپردازد «وَ مَتَّعُوهُنَّ عَلَی الموُسِعِ قَدَرُهُ» و علقه ی زناشویی را پایان یافته اعلام کند.

 

36)- چرا بعضی از ازدواج ها مانند سرطان است و زن باید بسوزد و بسازد؟

 

به عقیده ی این جانب، این طرز تفکر با اصول مسلّم اسلام تضاد قطعی دارد. دینی که همواره دم از عدل می زند، «قیام به قسط» یعنی برقراری عدالت را به عنوان یک هدف اصلی و اساسی همه ی انبیا می شمارد «لَقَد اٌرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیَّناتِ وَ أنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسطِ » چگونه ممکن است برای چنین ظلم فاحش و واضحی چاره اندیشی نکرده باشد؟

 

مگر ممکن است اسلام قوانین خود را به صورتی وضع کند که نتیجه اش این باشد که بیچاره ای مانند یک بیمار سرطانی رنج بکشد تا بمیرد. 

 

37)- آیا خداوند در مورد ازدواج از مردان اعتراف گرفته است که از زن به خوبی نگهداری کنند؟

 

در آیه ی 21 سوره نساء می فرماید:

 

«وَ کَیفَ تَاخُذُونَهُ وَ قَد اٌفضی بَعضُکُم إِلی بَعضٍ وَ اٌخَذنَ مِنکُم میثاقاً غَلیظّا»؛ یعنی چگونه مهری که به زنان داده اید (با زور و در مضیقه قرار دادن) از آن ها می گیرید؟ و حال آن که به یکدیگر کام گرفته اید و زنان از شما پیمان استوار و شدیدی گرفته اند.

 

مفسرین شیعه و سنی اعتراف دارند که مقصود از «فَإِمساکٌ به معروف اٌو تَسریحُ بِإِحسانٍ» از مردان گرفته است؛ یعنی همان پیمانی که امام صادق(ع) فرمود: مرد هنگام ازدواج باید بدان اعتراف و اقرار کند که زن را به شایستگی نگهداری کند و یا به نیکی رها نماید.                                                                                            

 

38)- آیا اسلام به مرد زورگو اجازه داده است تا با زن برخورد نامناسبی داشته باشد؟

 

شیخ طوسی در کتاب خلاف(جلد2، صفحه ی 185)، پس از آن که درباره ی «عنه» یعنی ناتوانی جنسی نظر می دهدو می گوید پس از آن که ثابت شد که مرد «عنین» است، زن خیار فسخ دارد؛ می گوید اجماع فقها بر این مطلب است. آن گاه می گوید: و نیز به این آیه استدلال شده است: «فَإمساکٌ به معروف اٌو تَسریحُ بِإِحسانٍ». عنین چون قادر نیست از زن به خوبی و شایستگی نگهداری کند، پس باید او را رها کند.

 

از مجموع این ها به خوبی و به صورت قاطع می توان فهمید که اسلام هرگز به مرد زورگو اجازه نمی دهد که از حق طلاق سوء استفاده کند و زن را به عنوان یک محبوس نگهداری کند.

 

39)- اسلام، با چند زنی چه برخوردی داشته است؟

 

اسلام چند زنی را بر خلاف چند شوهری، به کلی فسخ و لغو نکرد، بلکه آن را تحدید و تقیید کرد؛ یعنی از طرفی نامحدودی را از میان برد و برای آن حداکثر قایل شد، که چهار تاست و از طرف دیگر برای آن قیود و شرایطی قرار داد و به هر کس اجازه نداد که همسران متعدد انتخاب کند. در آینده درباره ی آن قیود و شرایط و همچنین درباره ی این که چرا اسلام چند زنی را به طور کلی لغو نکرد، بحث خواهیم کرد.

 

40)- دلایل شکست چند شوهری چیست؟

 

علت شکست چند شوهری این است که نه با طبیعت مرد موافق است و نه با طبیعت زن. اما از نظر مرد برای این که اولاً با روحیه ی انحصار طلبی مرد ناسازگار است و ثانیاً با اصل اطمینان پدری مخالف است. علاقه به فرزند، طبیعی و غریزی بشر است؛ بشر طبعاً می خواهد توالد و تناسل کند و می خواهد رابطه اش با نسل آینده و نسل گذشته مشخص و اطمینان بخش باشد؛ می خواهد بداند پدر کدام فرزند است و فرزند کدام پدر است.

 

چند شوهری زن، با این غریزه و طبیعت آدمی ناسازگار بوده است؛ بر خلاف چند زنی مرد که از این نظر به مرد لطمه می زند، نه به زن.

 

41)- چرا اسلام به مردان اجازه ی چند زنی داده، ولی به زنان اجازه ی چند شوهری نداده است؟

 

می گویند گروهی از زنان (در حدود چهل نفر) گرد آمدند و به حضور علی بن ابیطالب رسیدند؛ گفتند: چرا اسلام به مردان اجازه ی چند زنی داده، اما به زنان اجازه ی چند شوهری نداده؟ آیا امر یک تبعیض ناروا نیست؟

 

علی(ع) دستور داد ظرف های کوچکی از آب آوردند و هر یک را دست یکی از آن زنان داد. سپس دستور داد همه ی آن ها را داخل یک ظرف بزرگی که وسط مجلس بود، خالی کنند. دستور اطاعت شد؛ آن گاه فرمود: هریک از شما دو مرتبه ظرف خود را از آب پر کند، اما باید هریک از شما عین همان آبی که در ظرف خود داشته را بردارد.

 

گفتند: این چگونه ممکن است؟ آب ها با یکدیگر ممزوج شده اند و تشخیص آن ها ممکن نیست.

 

علی(ع) فرمود: اگر یک زن چند شوهر داشته باشد، خواه ناخواه با همه ی آن ها هم بستر می شود و بعد آبستن می گردد؛ چگونه می توان تشخیص داد که فرزندی که به دنیا آمده، از نسل کدام شوهر است؟

 

42)- در امر زناشویی چند عنصر دخالت دارند؟

 

در امر زناشویی، دو عنصر دخالت دارد: یکی مادی و دیگری معنوی، عنصر مادی زناشویی، جنبه های جنسی آن است که در جوانی در منتهای اوج و غلیان است و تدریجاً رو به کاهش و آرامش می رود. جنبه ی معنوی آن، عواطف رقیق و صمیمانه ای است که میان آن ها حکم فرما می شود و احیاناً هرچه زمان می گذرد، نیرومندتر می گردد.

 

یکی از تفاوت های زن و مرد این است که برای زن، عنصر دوم بیش از عنصر اول اهمیت دارد؛ بر خلاف مرد. زناشویی برای زن بیشتر جنبه ی معنوی دارد و برای مرد بیشتر جنبه ی مادی و لااقل جنبه ی مادی و معنوی زناشویی برای مرد مساوی است.

 

43)- آیا قانون تعدد زوجات در تورات و دین مسیح هم آمده است؟

 

ناگفته نماند که نبودن تعدد زوجات به صورت مشروع در میان غربی ها، چه خوب و چه بد، مربوط به مذهب مسیح نیست. در اصل دین مسیح، نصّی بر منع تعدد زوجات نیست بلکه چون حضرت مسیح مقررات و تورات را تأیید کرده است و در تورات تعدد زوجات به رسمیت شناخته شده است، باید بگوییم در اصل دین مسیح، تعدد زوجات تجویز شده است؛ حتی گفته می شود که قدمای مسیحیون دارای زوجات متعدد بوده اند. پس خودداری غرب از تعدد زوجات به صورت شرعی و قانونی، علت یا علل دیگری داشته است.

 

44)- چرا با این که تولد دختران بیشتر از پسران نیست، اما دختران آماده به ازدواج آمار بیشتری دارند؟

 

علت دیگر که علت اساسی و مهم تر است، این است که با این که موالید دختر از موالید پسر بیشتر نیست و احیاناً در بعضی کشورها موالید پسر بیشتر است، همواره به واسطه ی این که تلفات جنسی ذکور از تلفات جنسی اناث بیشتر است، در سنین ازدواج توازن به هم می خورد. گاهی به صورت فاحش تفاوت پیدا می شود و عده ی زنان آماده ازدواج بر عدد مردان آماده ی ازدواج به مقیاس وسیعی فزونی می گیرد. لهذا ممکن است مجموع عدد سنین ذکور یک کشور با عدد جنس اناث آن مساوی یا بیشتر باشد، اما در طبقه ی آماده به ازدواج، یعنی طبقه ای که به سن قانونی ازدواج رسیده اند، کار بر عکس بوده باشد.

 

45)- چرا تلفات مردان نسبت به زنان بیشتر است، که آمار زنان آماده ی ازدواج بیشتر شود؟

 

علت این امر واضح است؛ تلفات جنس مرد از تلفات جنس زن بیشتر است. این تلفات معمولاً در سنین واقع می شود که مرد باید سرپرست خانواده باشد. اگر اندکی به مرگ هایی که در اثر حوادث پیش می آید توجه کنیم، از جنگ ها، غرق شدن ها و غیره؛ تنها خواهیم دید همه ی این حوادث و تلفات متوجه جنس مرد است؛ ندرتاً زنی در میان این ها دیده می شود. چه در مبارزه ی انسان با انسان، چه در مبارزه ی انسان با طبیعت، تلفات متوجه مرد می شود.

 

46)- نظر اسلام در مورد چند زنی چیست؟

 

اسلام می گوید: این مشکل را به این صورت حل کنید که یک نفر مرد واجد شرایط مالی و اخلاقی و جسمی، بیش از یک زن را تکفل کند؛ زن دوم را همسر قانونی و شرعی خود قرار دهد؛ میان او و همسر اولش و همچنین میان فرزندان این زن و همسر اولش هیچ گونه تبعیض و تفاوتی قایل نشود.

 

زن اول تحت عنوان یک وظیفه ی اجتماعی نسبت به خواهرش، از حق خویش بگذرد و فداکاری کند و این نوع اشتراک و سوسیالیسم را که ضروری ترین انواع سوسیالیسم است، بپذیرد.

 

47)- آیا در اروپا، مثلاً در کشور انگلستان تعدد زوجات رواج دارد؟

 

در حال حاضر در انگلستان تعدد زوجات ممنوع است، اما همجنس بازی رواست. از نظر این مردم، اگر یک مرد برای زن خود «هوویی» از جنس زن بیاورد، جایز نیست، یک عمل غیر انسانی کرده است، اما اگر هوویی از جنس مرد بیاورد، عمل شرافتمندانه و انسانی و متناسب با مقتضیات قرن بیستم انجام داده است!

 

به عبارت دیگر، به فتوای اهل حل و عقد انگلستان، اگر هووی زن ریش و سبیل داشته باشد، چند همسری اشکال ندارد! این که می گویند دنیای غرب، مسائل جنسی و خانوادگی را حل کرده است و ما باید از راه حل آن ها استفاده کنیم؛ به این نحو حل کرده که دانستید.

 

48)- آیا می توانیم تساوی حقوق انسانی زن و مرد را بهانه ای برای تشابه حقوق آن ها قرار دهیم؟

 

البته ما مدعی نیستیم که زن و مرد از لحاظ زیست شناسی و روان شناسی وضع مشابهی دارند. برعکس، معتقدیم زیست شناسی و روان شناسی مرد و زن متفاوت است و خلقت از این تفاوت هدف داشته است، به همین جهت نباید تساوی حقوق انسانی زن و مرد را بهانه برای تشابه و یک نواختی حقوق آن ها قرار داد.

 

از نظر روحیه ی تک همسری نیز قطعاً زن و مرد روحیه های متفاوت دارند. زن طبعاً تک شوهر است؛ چند شوهر بر ضد روحیه ی اوست. نوع تمنیات زن از شوهر با چند شوهری سازگار نیست؛ اما مرد طبعاً تک همسر نیست؛ به این معنی که چند زنی بر ضد روحیه ی او نیست. چند زنی با نوع تمنیاتی که مرد از وجود زن دارد، ناسازگار نیست.

 

49)- چه چیزهایی عوامل خیانت در محیط های اجتماعی را به وجود می آورد؟

 

به عقیده ی ما، عوامل خیانت را محیط های اجتماعی در مرد به وجود می آورند، نه خلقت و طبیعت. مسئول خیانت مرد، خلقت نیست؛ محیط اجتماعی است. عوامل خیانت را محیطی به وجود می آورد که از یک طرف زن را تشویق می کند تمام فنون اغوا و انحراف را برای مرد بیگانه به کار ببرد، هزار و یک نیرنگ برای از راه بیرون رفتن او بسازد، و از طرف دیگر به بهانه ی این که یگانه صورت قانونی ازدواج تک همسری است، صدها هزار بلکه میلیون ها زن آماده و نیازمند به ازدواج را از حق زناشویی محروم می کند و آن ها را برای اغوای مرد روانه ی اجتماع می سازد.

 

50)- مسئله ی چند همسری را در قرن بیستم چگونه ارزیابی می کنید؟

 

مرد قرن بیستم در بسیاری از مسائل مربوط به حقوق خانوادگی توانسته است نعل وارونه بزند و با نام های قشنگ تساوی و آزادی، زن را اغفال کرده و از تعهدات خود نسبت به او بکاهد و بر کامگیری های بی حساب خود بییفزاید. اما در کمتر مسئله ای به اندازه ی تعدد زوجات از این جهت موفقیت داشته است.

 

51)- سعادت و خوشبختی زناشویی در گرو چه عواملی است؟

 

سعادت و خوشبختی زناشویی در گرو صفا، صمیمیت، گذشت، فداکاری، وحدت و یگانگی است، و همه ی این ها در چند همسری به خطر می افتد.

 

گذشته از وضع ناهنجار زنان و فرزندان دو مادره، از نظر خود مرد آنقدر مسئولیت های تعدد زوجات سنگین است که رو آوردن به آن، پشت کردن به مسرت و آسایش است.

 

52)- چه چیزهایی در روابط زناشویی نقش عمده و مؤثر دارند؟

 

در روابط زناشویی، آنچه عمده و اساس است، امور روحی و معنوی است، عشق و عاطفه و احساسات است. کانون ازدواج و نقطه ی پیوند دو طرف به یکدیگر دل است، عشق و احساسات مانند هر امر روحی دیگر قابل تجزیه و تقسیم نیست؛ نمی توان آن ها را میان افراد سرشکن و جیره بندی کرد. مگر ممکن است دل را دو نیم کرد و پا در دو جا به گرو گذاشت؟ مگر می شود قلب را به دو نفر تسلیم کرد؟ عشق و پرستش یکه شناس است، شریک و رقیب نمی پذیرد جو و گندم نیست که بشود پیمانه کرد و به هر نفسی سهمی داد. به علاوه احساسات قابل کنترل نیست، آدمی در اختیار دل است، نه دل در اختیار آدمی. پس آن چیزی که روح ازدواج است و جنبه ی انسانی آن است و روابط دو انسان را از روابط دو حیوان متمایز می کند، نه قابل قسمت است نه قابل کنترل، پس تعدد زوجات محکوم است.

 

53)- نظرتان در مورد هوو و هووگری چیست؟

 

هووگری، ضرب المثلی ناسازگار است. برای زن، دشمنی بالاتر از هوو وجود ندارد. چند همسری، زنان را به قیام و اقدام علیه یکدیگر و احیاناً شوهر وا می دارد، و محیط زناشویی را – که باید محیط صفا و صمیمیت باشد – به میدان جنگ و جدال و کانون کینه و انتقام تبدیل می کند. دشمنی و رقابت و عداوت میان مادران، به فرزندان آن ها نیز سرایت می کند؛ دو دستگی ها و چند دستگی ها به وجود می آید. محیط خانوادگی – که اولین مدرسه و پرورشگاه روحی کودکان است و باید الهام بخش نیکی و مهربانی باشد – درس آموز نفاق و نامردی می گردد.

 

54)- عالی ترین فضیلت انسانی چیست و چگونه می شود آن را به اجرا در آورد؟

 

عدالت، عالی ترین فضیلت انسانی است. شرط عدالت یعنی شرط واجد بودن عالی ترین نیروی اخلاقی. با توجه به این که معمولاً احساسات مرد نسبت به همه ی زن ها یکسان و در یک درجه نیست، رعایت عدالت و پرهیز از تبعیض میان زنان یکی از مشکل ترین وظایف به شمار می رود.

 

همه می دانیم رسول اکرم(ص) در ده سال آخر عمر خود، یعنی در دوره ی مدینه – که دوره ی جنگ های اسلامی بود و زنان بی سرپرست در میان مسلمین زیاد بود. زنان متعدد را اختیار کرد. اکثریت زنان پیغمبر(ص) بیوه و بزرگسال بودند و غالباً از شوهران سابق خود فرزندانی داشتند. تنها دوشیزه ای که پیغمبر اکرم(ص) با او ازدواج کرد، عایشه بود. عایشه به همین جهت همیشه تفاخر می کرد و می گفت: من تنها زنی هستم که جز پیغمبر(ص) شوهر دیگری او را لمس نکرده است.

 


 

ofoghenoor.ir

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

خلاصه ای از کتاب عصر ظهور

 

استاد شهید علامه مطّهری(ره) 

 

مقدمه

امام زمان(عج) پنج ساله بود که پدر بزرگوارش از دنیا رفت و بر جنازه ی پدر نماز خواند و جانشین پدر شد. ایشان پس از فراز و نشیب هایی ابتدا در غیبت صغری به سر برد و بعد در پرده ی غیبت کبری قرار گرفت و غیبت ایشان هنوز هم ادامه دارد.

حضرت علی(ع) می فرماید:

«همانا قائم ما آن گاه که قیام کند، بیعت برگردن او نخواهد بود و به همین خاطر است که تولد او به صورت پنهانی واقع شد و وجود او از دید و نظر مردم غایب خواهد بود.»

حضرت علی(ع) در حالی که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) حضور داشتند، خطاب به مردم فرمود:

«ای مردم! آگاه باشید، سوگند به خدا من و این دو فرزندم به قتل خواهیم رسید، آن گاه خداوند شخصی از فرزندانم را در آخر الزمان ظاهر خواهد کرد تا خون ما را از ستمگران طلب کند. او از دیده ی مردم غایب خواهد بود، تا اهل گمراهی از یکدیگر شناخته شوند و این غیبت به قدری طولانی خواهد شد که مردمان نادان خواهند گفت: خداوند برنامه ای در آل محمد(ص) ندارد.»

ما شیعیان و پیروان حضرت علی(ع)، منتظر فرج آقا و مولایمان مهدی(عج) خواهیم نشست و امیدواریم بتوانیم در رکاب حضرت با انسان های ظالم بجنگیم. در احادیث فراوانی گفته شده است که حضرت مهدی(عج) ظهور خواهد کرد و یک حکومت جهانی تشکیل خواهد داد.

غیبت کوتاه حضرت حدود هفتاد سال طول کشید و در این مدت مردم به واسطه ی چهار نفر از نایبان حضرت، با ایشان ارتباط برقرار می کردند، تا این که حضرت مهدی(عج) به چهارمین نایب خود فرمود:

«تا چند روز دیگر تو از دنیا می روی و بعد از خودت کسی را جانشین قرار نده و مردم موظفند به عالمان دینی رجوع کنند. آن ها حجت من بر مردم هستند؛ همان طور که من حجت خدا بر آن ها هستم.»

از امام علی(ع) در مورد علم پیامبر(ص) پرسیده شد؛ حضرت فرمود:

«تا چند روز دیگر تو از دنیا می روی و بعد از خودت کسی را جانشین قرار نده و مردم موظفند به عالمان دینی رجوع کنند. آن ها حجت من بر مردم هستند؛ همان طور که من حجت خدا بر آن ها هستم.»لازم است بدانید این علوم که اکنون در دنیا رواج دارد، فقط دو حرف از علم است. وقتی مهدی فاطمه ظهور کند، بقیه ی علوم را با خود می آورد.

سوالاتی در مورد امام مهدی(عج) از کتاب «قیام و انقلاب مهدی سیری در سیره ی ائمه» آثار استاد شهید علامه مطهری(ره).

ومن الله التوفیق


 

1)- مبعوث شدن انبیای الهی در میان بندگان با چه هدفی بوده است؟

همه ی پیامبران الهی که از طرف خداوند متعال در میان بشر مبعوث شده اند، برای دو هدف اساسی بوده است. یکی از این دو هدف، برقراری ارتباط صحیح میان بنده و خالق خودش، میان بنده و خداست و به تعبیر دیگر، منع بشر از پرستش هر موجودی غیر از خالق خودش که در کلمه ی طیبه ی لااله الاالله خلاصه می شود.

هدف دومی که برای بعثت پیامبران عظام از طرف خداوند متعال هست، برقراری روابط حسنه میان افراد بشر، بعضی با بعضی دیگر، براساس عدالت و صلح و صفا و تعاون احسان و عاطفه و خدمت به یکدیگر است.

2)- آیا این دوره ی ظلم و فساد، موقتی است؟

یکی از امتیازات اساسی معتقدات اسلامی و بالاخص در دید شیعه از اسلام همین است که بدبین نباشید؛ دوره ی ظلم و ستم، دوره ی جنگ و دعوا، دوره ی اختلاف، دوره ی فساد اخلاق و دوره ی سیاهی و ظلمت، یک دوره ی موقت است و عاقبت نورانیت و عدالت است، اگر هم این تعلیم در ادیان دیگر هست، به این روشنی که در مذهب شیعه وجود دارد، قطعاً در هیچ جا وجود ندارد.

3)- آینده و عاقبت کار بشر در این دنیا چگونه است؟

آینده ی بشریت در همین دنیا نیکی و رخت بر بستن ظلم و آمدن عدالت است و اگر انسان در درجه ی اول در قرآن کریم تأمل کند، می بیند قرآن این مطلب را تأیید و تأکید می کند، نوید به آینده می دهد و آینده ی دنیا را روشن می بیند. آیات زیادی در این زمینه هست، از جمله:

«وَ عَدَ اللهُ اَّلذینَ أمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی ألاٌرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَکَّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذِی ارتَضی لَهُم وَ لَیُبَدَّ لَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أمنَا یَعبُدُونَنی لایُشرِکُونَ بی شَیئاً وَ مَن کَفَر بَعدَ ذلِک فَاٌولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ»

4)- در نهایت، چه دینی بر دنیا حاکم خواهد شد؟

آن که در نهایت امر بر دنیا حکومت می کند، دین الهی و معنویت لااله لاالله است. مادیگری ها و ماده پرستی ها و خودخواهی ها از بین خواهد رفت. عاقبت دنیا امنیت است؛ عاقبت دنیا توحید است، به تمام مراتب خود.

5)- قرآن مجید درباره ی عاقبت این دنیا چه می گوید؟

از قرآن مجید دو مطلب استفاده می شود: یکی که هدف اساسی انبیاء دو چیز است: توحید و برقراری عدالت، اولی مربوط است به ارتباط انسان با خدا و دومی مربوط است به ارتباط انسان ها با یکدیگر. مطلب دوم این که مسئله ی عدالت تنها یک آرزو و خیال نیست؛ یک واقعیتی است که دنیا به سوی آن می رود، یعنی سنت الهی است و خدا عدالت را در نهایت بر دنیا حاکم خواهد کرد و بر این دنیا قرن ها و قرن ها- که ما نمی دانیم چقدر است؛ شاید میلیون ها سال و شاید صدها میلیون سال بشر حکومت خواهد کرد.

6)- منکرین عدالت درباره ی عدالت چه نظری دارند؟

از قدیم الایام افرادی در میان بشر بوده اند از فیلسوفان قدیم یونان تا دوره های اروپا که اساساً منکر واقعیت داشتن عدالت بوده و هستند و می گویند: اصلاً عدالت معنی ندارد؛ عدالت مساوی با زور است؛ عدالت یعنی آن چیزی که قانون موجود حکم کرده باشد و قانون موجود هم آن است که زور آن را به بشر تحمیل کرده باشد؛ پس عدالت را در نهایت امروز تعیین می کند.

7)- ریشه ی حق در این دنیا چیست؟

حق از متن خلقت گرفته شده است، چون خلقت واقعیت دارد. هر موجودی در متن خلقت یک شایستگی و یک استحقاق دارد. انسان به موجب کار و فعالیت خودش، استحقاق هایی را به وجود می آورد و عدالت هم که عبارت است از این که به هر ذی حقی حقش را بدهیم، معنی پیدا می کند.

8)- افرادی که عدالت را در نهاد بشر نمی بینند، چه اعتقادی در مورد آن دارند؟

این هایی که اعتقاد ندارند عدالت جزء اموری است که در نهاد بشر می باشد. باز دو دسته هستند.

یک دسته می گویند: عدالت را به عنوان یک آرزو، بشر دنبالش هم نباید برود، باید دنبال قوه و نیرو رفت؛ عدالت حرف مفت است، آرزویش را هم نداشته باشید. اساساً دنبالش هم نروید، فقط بروید دنبال زور و یک مثلی می گویند که با همین تعبیر خودمان سازگار است. خلاصه اش این است که «دو شاخ بر یک متر دم ترجیح دارد» (زور همان شاخ است و عدالت دم) شاخ به دست آور، عدالت یعنی چه؟! برو دنبال زور، نیچه و ماکیاول از این جور اشخاص هستند.

9)- نظریه ی مارکسیسم درباره عدالت چیست؟

این دسته می گویند عدالت عملی است، ولی نه از راه انسان؛ انسان نمی تواند عدالت را برقرار کند. این کار، کار انسان نیست؛ نه می شود انسان را آن طور تربیت کرد که واقعاً عدالت را از عمق جانش بخواهد و نه می شود علم و عقل بشر را آنقدر تقویت کرد که منفعت خودش را در عدالت بداند. عدالت را از خدای ماشین باید خواست؛ عدالت را از ابزارهای اقتصادی باید خواست.

10)- اسلام در مورد عدالت چه نظری دارد؟

اسلام می گوید: همه ی این ها نوعی بدبینی به طبیعت و فطرت بشر است. اگر می بینی بشریت امروز از عدالت گریزان است، هنوز به مرحله ی کمال نرسیده است. در نهاد بشر عدالت هست؛ اگر بشر خوب تربیت شود، اگر زیر دست مربی کامل قرار گیرد، می رسد به جایی که خودش واقعاً عدالت خواه بشود، واقعاً عدالت جمع را بر منفعت فرد خودش تجیح بدهد و همین طور که زیبایی را دوست می دارد، عدالت را دوست داشته باشد، بلکه عدالت، خودش از مقوله ی زیبایی است، ولی زیبایی معقول، نه زیبایی محسوس.

11)- تفکر عمده در مورد ظهور حضرت حجت(عج) چیست؟

بسیاری از افراد بشر خیال می کنند که مسئله ی ظهور حضرت حجت(عج) یک امری است مساوی با انحطاط دنیا و بازگشت بشر به تقهقر.

12)- آیا حدیثی در مورد میزان عقل بشر در دوران ظهور حضرت حجت(عج) داریم؟

در حدیث اصول کافی است که وقتی آن حضرت ظهور می کند، خدای متعال دست خود را بر سر افراد بشر می کشد و عقل افراد بشر افزون می شود. فکر و عقلشان زیاد می شود. وقتی که وجود مقدس او ظهور می کند، دیگر گرگ و گوسفندی در دنیا وجود ندارد؛ حتی گرگ ها با یکدیگر در صلح و صفا زندگی می کنند. کدام گرگ ها؟ آیا همان گرگ هایی که در بیابان زندگی می کنند؟ یا گرگ های افراد بشر؛ یعنی گرگ دیگر طبیعت گرگی ندارد، طبیعت گرگی از گرگ گرفته می شود.

13)- از نظر پیامبر(ص) حضرت ولی عصر(عج) در چه شرایطی ظهور می کند؟

حال ببینید پیغمبر(ص) چگونه آن روز را روشن و دوره ی کمال بشریت می بیند، فرمود: «المهدی یُبعثُ فی امتی علی اختلافٍ من الناس و الزلازل»؛ مهدی(عج) در یک شرایطی می آید که اختلاف در میان بشر شدید و زلزله ها برقرار است(مقصود زلزله های ناشی از مواد زیر زمین نیست)، اصلاً زمین به دست بشر دارد تکان می خورد. خطر، بشریت را تهدید می کند که زمین نیست و نابود شود. بعد از آن که پیمانه ی ظلم و جور پر شد، دنیا را پر از عدل و داد می کند. از او هم خدای آسمان راضی است و هم خلق خدای آسمان، و مذدم روی زمین می گویند: «الحمدالله که شر این ظلم ها از سر ما کوتاه شد.»

14)- پیش بینی حضرت عای(ع) در مورد ظهور آن حضرت چیست.

امیرالمومنین علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید: «حتی تقوم الحرب بکم علی ساقِ بادیاً نواجدها، مملوءه ی اخلافها، حلواً رضاعها علقماً عاقبتها» پیش بینی می کند که قبل از ظهور حضرت مهدی، آشوب عجیب و جنگ های بسیار مهیب و خطر ناکی در دنیا هست.

15)- لقب حضرت حجت(عج) چیست؟

هر یک از ائمه ی ما یک لقبی دارد؛ مثلاً امیرالمومنین، علی المرتضی؛ امام حسن، الحسن المجتبی؛ امام حسین؛ سیدالشهدا و ائمه ی دیگر، السجاد، الباقر، الصادق، الکاظم، الرضا، النقی، الزکی العسکری، حضرت یک لقبی دارد، مخصوص به خود، لقبی که از مفهوم «قیام» گرفته شده است، آن که در جهان قیام می کند: القائم، اصلاً ما حضرت مهدی(عج) را به قیام و عدالت می شناسیم.

16)- نظر حضرت علی(ع) در مورد توحید و امنیت در زمان ظهور چیست؟

راجع به توحید الهی می فرماید: «حتی یُوحدوا الله ولایشرک به شیئاً» و راجع به امنیت می فرماید: «وتخرج العجوزه الضعیفه من المشرق تُرید المغرب لایؤذیها احدُ»؛ یک پیر زن ناتوان از مشرق تا مغرب دنیا را مسافرت می کند؛ بدون کوچک ترین آزار و اذیتی.

17)- منظور اسلام از عدالت در زمان حضرت مهدی(عج) چیست؟

اسلام می گوید: عاقبت بشر عدالت است، اما نمی گوید آن عدالتی که در عاقبت می آید، فقط این است که فکر بشر به اینجا منتهی می شود که منفعت من در این است که منافع دیگران را حفظ کنم، نه، در آن زمان عدالت برای بشر محبوب و مثل یک معبود است؛ یعنی روحش رُقاء پیدا می کند، تربیتش کامل می شود و این نمی شود جز این که یک حکومت عادل جهانی بر مبنای ایمان، خداپرستی و خداشناسی و برمبنای حکومت قرآن به وجود آید و ما مسلمین خوشوقتیم که بر خلاف این همه بدبینی هایی که در دنیای غرب برای بشریت به وجود آمده، به آینده ی بشریت خوش بین هستیم.

18)- مسئله ی ظهور حضرت حجت(عج) در قرآن چگونه بیان شده است؟

در قرآن کریم این مطلب به صورت یک نوید کلی در کمال صراحت هست؛ یعنی هر کسی که قرآن کریم را مطالعه کند، می بیند قرآن کریم آن نتیجه را که بر وجود مقدس حضرت حجت(عج) مترتب می شود، در آیات زیادی به عنوان یک امری که به طور قطع در آینده صورت خواهد گرفت، ذکر می کند؛ از آن جمله است این آیه: «وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزَّبورِ مِن بَعدِ الذَّکرِ أنَّ الاَّرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ»

خدا در قرآن می گوید که ما در گذشته بعد از «ذکر» - که گفته اند یعنی بعد از آن که در تورات نوشتیم در زبور هم این مطلب را اعلام کردیم.

19)- آیا در قرآن به این که دین اسلام دین نهایی زمین خواهد شد، اشاره ای شده است؟

راجع به این که دین مقدس اسلام دین عمومی بشر خواهد شد و تمام ادیان دیگر در مقابل این دین از بین خواهند رفت و تحت الشعاع قرار خواهند گرفت، در قرآن کریم بوده است که وقتی خبر شهادت زید را به زُهری می دهند، زهری فوراً ذهنش به این سو می رود که زید قیام کرده است و می گوید: این اولاد پیغمبر چرا عجله می کنند؟! چرا زود قیام می کنند؟! این ها نباید حالا قیام کنند؛ قیام این ها مال مهدی موعودشان است.

20)- آیا هدف منصور عباسی از انتخاب اسم مهدی برای پسرش، هدفی سیاسی بود؟

مورخین و از جمله دامستر نوشته اند که منصور مخصوصاً اسم پسرش را مهدی گذاشت، برای این که می خواست استفاده ی سیاسی بکند، بلکه بتواند یک عده مردم را فریب بدهد؛ بگوید آن مهدی ای که شما در انتظار او هستید، پسر من است ولهذا مقاتل الطالبیین و دیگران نوشته اند که گاهی با افراد خودش که رو به رو می شد به دروغ بودن این مطلب اعتراف می کرد. یک وقتی با مردی به نام مسلم بن قتیبه که از نزدیکانش بود، رو به رو شد، گفت: این محمد بن عبدالله محض چه می گوید؟ گفت: می گوید من مهدی امتم. گفت: اشتباه می کند؛ نه او مهدی امت است، نه پسر من.

21)- آیا ظهور حضرت مهدی(عج) در تاریخ اسلام اثری از خود به جا گذاشته است؟

وقتی که ما تاریخ اسلام را مطالعه می کنیم، می بینیم گذشته از روایاتی که در این زمینه از پیغمبر اکرم(ص) یا امیرالمومنین(ع) وارد شده است، اساساً از همان نیمه ی دوم قرن اول، اخبار مربوط به مهدی موعود منشأ حوادثی در تاریخ اسلام شده است. چون چنین نویدی و چنین گفته ای در کلمات پیامبر اکرم(ص) بوده است، احیاناً از آن سوء استفاده هایی شده است و این خود دلیل بر این است که چنین خبری در میان مسلمین از زبان پیغمبرشان پخش و منتشر بوده است و اگر نبود، آن سوء استفاده ها نمی شد.

22)- اولین بار چه زمانی تأثیر موضوع ظهور اعتقاد به مهدویت در تاریخ اسلام نمایان شد؟

اولین باری که می بینیم اثر اعتقاد به مهدویت در تاریخ اسلام ظهور می کند، در جریان انتقام مختار از قتله ی امام حسین(ع) است. جای تردید نیست که مختار مرد بسیار سیاست مداری بوده است و روشش هم بیش از آن که روش یک مرد دینی و مذهبی باشد، روش یک مرد سیاسی بوده است. البته نمی خواهم بگویم مختار آدم بدی بوده یا آدم خوبی بوده است؛ کار به آن جهت ندارم.

23)- آیا ماجرایی رخ داده است که نشان دهد در تاریخ اسلام موضوع حضرت مهدی(عج) بسیار مسلم و قطعی بوده است؟

یکی از فقهای مدینه به نام محمدبن عجلان رفت با محمد بن عبدالله محض بیعت کرد. بنی العباس که ابتدا حامی این ها بودند، مسئله ی خلافت که پیش آمد، خلافت را گرفتند، بعد هم سادات حسنی را کشتند. منصور این مرد فقیه را خواست، تحقیق کرد، ثابت شد که او بیعت کرده است؛ دستور داد دست او را ببرند، گفت: این دستی که با دشمن من بیعت کرده است ، باید بریده شود.

نوشته اند فقهای مدینه جمع شدند و شفاعت کردند و در شفاعتشان این جور گفتند که خلیفه! او تقصیر ندارد. او مردی است فقیه و عالم به روایات؛ این مرد خیال کرد که محمد بن عبدالله محض، مهدی امت است و لذا با او بیعت کرد، و الا قصد او دشمنی با تو نبود. این است که ما می بینیم در تاریخ اسلام موضوع مهدی موعود از مسائل بسیار مسلّم و قطعی است.

24)- آیا در اشعار شعرای ما، اشاره ای به موضوع حضرت مهدی(عج) شده است؟

من الان نمی دانم که حافظ آیا واقعاً شیعه است یا سنی و خیال هم نمی کنم که کسی به طور قطع بتواند بگوید که حافظ شیعه است، ولی ما در اشعار حافظ نیز می بینیم به این مسئله اشاره شده است. دو مورد الان یادم هست؛ یکی آنجا که می گوید:

کجاست صوفی دجال چشم ملحد شکل           بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

و دیگری آن غزل معروفی که چقدر با حال گفته است:  

مژده ای دل که مسیحا نفس می آید              که زانفاس خوشش بوی کسی می آید

از غم و درد مکن ناله و فریاد که دوش           زده ام فالی و فریادرسی می آید

زآتش وادی ایمن نه منم خرم بس                  موسی اینجا به امید قبسی می آید

کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست       اینقدر هست که بانگ جرسی می آید

خبر بلبل این باغ مپرسید که من                     ناله ای می شنوم کز قفسی می آید

25)- چرا هنوز زمان ظهور حضرت نرسیده است؟

هنوز همان اقلیت سیصد و سیزده نفر یا کمتر یا بیشتر وجود ندارد؛ یعنی زمان باید آنقدر جلو برود که از یک نظر هر اندازه فاسد شود، از نظر دیگر آن هایی که می خواهند حکومت را تشکیل بدهند و به تبع در زیر لوای ایشان زماندار جهان شوند، پدید آیند. هنوز چنین مردان لایق در دنیا به وجود نیامده اند.

26)- وظیفه ی ما به عنوان افرادی که انتظار فرج را می کشیم، چیست.

کوشش کنید فکر خودتان را در مسئله ی حضرت حجت(عج) با آنچه که در متن اسلام آمده، تطبیق بدهید. غالب ما این مسئله را به صورت یک آرزوی کودکانه ی یک آدمی که دچار عقده و انتقام است، در آورده ایم. گویی حضرت حجت(عج) فقط انتظار دارند که کی خداوند تبارک و تعالی به ایشان اجازه بدهند که مثلاً بیایند ما مردم ایران را غرق در سعادت کنند، یا شیعه را غرق در سعادت کنند؛ آن هم شیعه ای که ما هستیم که شیعه نیستیم.

27)- آرمان انقلاب حضرت حجت(عج) چیست و چه ارکانی دارد؟

آرمان قیام و انقلاب مهدی(عج) یک فلسفه ی بزرگ اجتماعی اسلامی است. این آرمان بزرگ، گذشته از این که الهام بخش ایده و راهگشای به سوی آینده است، آینه ی بسیار مناسبی است برای شناخت آرمان های اسلامی.

این نوید، ارکان و عناصر مختلفی دارد که برخی فلسفی و جهانی است و جزئی از جهان بینی اسلامی است، برخی فرهنگی و تربیتی است، برخی سیاسی است، برخی اقتصادی است، برخی اجتماعی است، برخی انسانی یا انسانی طبیعی است.

28)- ظهور حضرت حجت(عج) چه رابطه ای با مستضعفان عالم دارد؟

ظهور مهدی موعود، منتهی است بر مستضعفان و خوار شمرده شدگان و وسیله ای است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه ای است برای وراثت آن ها، خلافت الهی در روی زمین، ظهور مهدی موعود، تحقق بخش وعده ای است که خداوند متعال از قدیم ترین زمان ها در کتب آسمانی به صالحان و متقیان داده است، که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد.

29)- جایگاه قیام حضرت حجت(عج) در مقایسه با بقیه ی مبارازت حق علیه باطل در کجا قرار دارد؟

از مجموعه آیات و روایات استنباط می شود که قیام مهدی موعود(عج) آخرین حلقه از مجموعه حلقات مبارزات حق و باطل است، که از آغاز جهان بر پا بوده است، مهدی موعود(عج) تحقق بخش ایده آل همه ی انبیا و اولیا و مردان مبارز راه حق است.

30)- قرآن با چه بیانی در مورد عدالت سخن گفته است؟

ببینید قرآن با چه صراحتی عنایت انبیا و بلکه مأموریت و رسالت انبیا برای برقراری عدل در میان بشر را بیان می کند در این آیه «لقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناسُ بالقسط» ما فرستادگان خودمان را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آن ها کتاب و دستور و نوشته فرستادیم. با میزان، یعنی قوانین و مقررات عادلانه؛ برای چه؟ «لیقوم الناسُ بالقسط»؛ برای این که همه ی افراد بشر به عدالت رفتار کنند و اصل عدالت در میان افراد بشر برقرار گردد.

31)- آیا عدل کلی در دنیا برقرار می شود؟

بحث من درباره ی این مطلب است که عدل کلی در دنیا برقرار می شود؛ بالخصوص راجع به یک جهت آن، و آن این استح: اسلام که مدعی است عدل کلی در دنیا برقرار می شود، برچه اساس مدعی است که برقرار می شود؟ لهذا سه موضوع را باید تشریح کنم: یکی این که اولاً عدالت چیست؟ دوم این که آیا در نهاد و فطرت بشر تمایل به عدالت وجود دارد یا اساساً در فطرت بشر میل بع عدالت وجود ندارد؟ هر وقت عدالت به بشر داده شده است و داده بشود، به زور است، تحمیل است؛ بشر محال است به میل و رضای خودش زیر بار عدالت برود؟ و مسئله ی سوم این است: آیا عدالت هست یا نیست و اگر عملی بشود به چه وسیله عملی خواهد شد.

32)- آیا کسانی هستند که کلاً وجود عدالت را منکر شده باشند؟

عده ای معتقدند که در نهاد بشر، چنین قوه و نیرویی اساساً وجود ندارد. اکثر فیلسوفان اروپا این طور فکر می کنند و افکار همین فیلسوفان است که دنیا را در نهایت امر به آتش کشیده است. می گویند: عدالت اختراع مردمان زبون است. مردمان زبون و ضعیف، وقتی که در مقابل اقویا قرار گرفتند، چون زور نداشتند که اقویا مبارزه کنند، آمدند کلمه ی عدالت را خلق کردند که عدالت خوب است، انسان باید عادل باشد.

33)- در مورد غیر مادی بودن یک مسئله، آیا می توان مقایسه ای بین وحی و عمر حضرت مهدی(عج) داشت؟

مگر خود وحی یک امر عادی است؟ مگر خود وحی که یک بشری برسد به حدی که دستور از ماورای طبیعت بگیرد، کمتر است از مسئله ی زنده بودن یک نفر هزار و سیصد سال؟

34)- آیا اهل تسنن هم ظهور حضرت مهدی(عج) را قبول دارند؟

بعضی از دوستان، وقتی که می دیدند که این برادر ما از حجاز، آقای شیخ خلیل رحمان، همیشه صحبت انتظار ظهور حضرت حجت را می کنند، تعجب می کردند که ایشان اهل تشییع نیستند، چطور انتظار ظهور حضرت حجت را دارند؟ اغلب ما شاید روی عادت و منطقه ی جغرافیایی می گوییم و ایشان روی اعتقاد و ایمان می گویند. گفتم: این مطلبی است که شیعه و سنی ندارد؛ اهل تسنن هم این سخن را زیاد می گویند.

35)- امیرالمومنین(ع) درباره ی اولین کار حضرت ولی عصر(عج) چه می فرماید؟

اولین کاری که آن والی الهی می کند، این است که عمال و حکام را یک یک می گیرد، اعوان خودش را اصلاح می کند، دنیا اصلاح می کند، دنیا اصلاح می شود. زمین پاره های جگر خودش را بیرون می دهد. زمین می آید مثل یک غلام در حالی که تسلیم است، کلیدهای خودش را در اختیار او قرار می دهد (این ها همه تعبیر و بیان است.) آن وقت او به شما نشان خواهد داد که عدالت واقعی یعنی چه. قوانین کتاب و سنت را که متروک مانده و به حسب ظاهر مرده و از میان رفته است، زنده خواهد کرد.

36)- افرادی مانند راسل، در مورد بشریت و آینده اش چه نظری دارند؟

همین راسل در کتاب امیدهای نو می گوید: امروز دیگر غالب دانشمندان امیدشان را از بشریت قطع کرده و معتقدند که علم به جایی رسیده است که عن قریب بشر به دست علم نابود خواهد شد. می گوید: یکی از این افراد اینشتین است. اینشتین معتقد است که بشر با گوری که به دست خودش کنده است، یک گام بیشتر فاصله ندارد؛ بشر به مرحله ای رسیده است که فشار دادن چند دگمه همان و زمین ما کن فیکون شدن همان.

37)- چرا مختار به نام حضرت حجت(عج) قیام کرد؟

مختار می دانست که ولو این که موضوع، انتقام گرفتن از قتله ی سیدالشهدا است و این زمینه، زمینه ی بسیار عالی ای است، اما مردم تحت رهبری او حاضر به این کار نیستند.

شاید (بنا به روایتی) با حضرت امام زین العابدین(ع) هم تماس گرفت و ایشان قبول نکرد. مسئله ی مهدی موعود را که پیغمبر اکرم (ص) خبر داده بود به نام محمد بن حنفیه پسر امیرالمومنین(ع) و برادر سیدالشهدا(ع) چون اسمش محمد بود؛ زیرا در روایات نبوی آمده است؛ «اسمه اسمی»؛ نام او نام من است. گفت: ایها الناس! من نایب مهدی زمانم؛ آن مهدی ای که پیغمبر(ص) خبر داده است.

38)- چرا امام صادق(ع) از اصحاب خود در مورد مرگ اسماعیل شهادت خواست؟

حضرت امام صادق(ع) پسری دارند به نام اسماعیل که اسماعیلیه منتسب به او هستند. اسماعیل در زمان حیات حضرت از دنیا رفت. حضرت خیلی هم اسماعیل را دوست می داشتند. وقتی اسماعیل از دنیا رفت و او را غسل دادند و کفن کردند، حضرت صادق مخصوصاً آمدند به بالین اسماعیل، اصحابشان را صدا زدند، کفن را باز کردند، صورت اسماعیل را نشان دادند و فرمودند: این اسماعیل پسر من است، این مُرد، فردا ادعا نکنید که او مهدی امت است و غایب شد؛ جنازه اش را ببینید، صورتش را ببینید، بشناسید و بعد شهادت بدهید.

این ها همه نشان می دهد که زمینه ی مهدی امت در میان مسلمین به قدری قطعی بوده است که جای شک و تردید نیست.

39)- در مورد این که برخی می گویند نباید هیچ اصلاحی در جامعه ایجاد شود، تا ظهور حضرت مهدی(عج) اتفاق بیفتد، چه توضیحی دارید؟

این که بعد از آن که دنیا پر از ظلم و جور شد، عدل کلی پیدا می شود، مسئله ای به وجود آورده است و آن این که بعضی از افراد به اتکای همین مطلب، با هر اصلاحی مخالفند؛ می گویند: دنیا باید پر از ظلم و جور بشود، تا یکدفعه انقلاب گردد و پر از عدل و داد بشود. اگر هم به زبان نیاورند، ته دلشان با اصلاح مخالف است. اگر ببینند یک کسی یک قدم اصلاحی بر می دارد، ناراحت می شوند. وقتی که می بینند در جامعه ای در مردم یک علامت توجهی به سوی دیانت پیدا شده، واقعاً ناراحت می شوند؛ می گویند: یک کاری کنیم که مردم به سوی دین بیایند، ما به ظهور حضرت حجت خیانت کرده و ظهور ایشان را تأخیر انداخته ایم.

40)- آیا مسئله ی مهدویت و ظهور، در نهایت یک فلسفه ی مربوط به گروهی خاص مثل شیعیان است؟

نه؛ این یک فلسفه ی بزرگ و جهانی است، چون اسلام یک دین جهانی است، چون تشیع به معنی واقعی اش یک امر جهانی است. این را ما باید به صورت یک فلسفه بزرگ جهانی تلقی کنیم. وقتی قرآن می گوید: «وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزَّبورِ مِن بَعدِ الذَّکرِ أنَّ ألاٌرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ» صحبت از زمین است، نه صحبت از این منطقه و آن منطقه و این قوم و آن نژاد.

41)- امیدواری به آینده و ظهور در دل مؤمنان چگونه است؟

مردم مؤمن به عنایات الهی هرگز و در هیچ شرایطی امید خویش را از دست نمی دهند و تسلیم یأس از روح الله در مورد یک عنایت عمومی و بشر است، نه شخص یا گروهی، و به علاوه توأم است با نویدهای خاص و مشخص که به آن قطعیت داده است.

42)- معتقدان به انتظار ویرانگر، چه دیدی نسبت به گناه و امر به معروف کنندگان و نهی از منکر کنندگان دارند ؟

اینجاست که گناه هم فال است و هم تماشاء هم لذت و کامجویی است و هم کمک به انقلاب مقدس نهایی. اینجاست که این شعر مصداق واقعی خود را می یابد:

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد              طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

این گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عدوات می نگرند، زیرا آنان را از تأخیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعومد(عج) می شمارند. بر عکس، اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناه کاران و عاملان فساد می نگرند، زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می نمایند!

43)- برخی از آیات قرآن کریم نشان دهنده ی یک نوع انتظار سازنده هستند آیا در مورد آن توضیح می دهید؟

از این آیات استفاده می شود که ظهور مهدی موعود(عج)، حلقه ای است از حلقات مبارزه ی اهل حق و اهل باطل، که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد. آیاتی که بدان ها در روایات استناد شده است، نشان می دهد که مهدی موعود(عج) مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است، مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است.

44)- آیا روایتی هست که بگوید ظهور حضرت حجت(عج) برای حمایت از مستضعفان است؟

حدیث معروف که می فرماید: «یملاء الله به الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً» نیز شاهد مدعای ما است. در این حدیث نیز تکیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و می رساند که قیام مهدی(عج) برای حمایت مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند.

بدیهی است که اگر گفته شده بود «یملاء الله به الارض ایماناً و توحیدا و صلاحا بعد ما ملئت کفراً و شرکاً و فساداً» مستلزم این نبود که لزوماً گروهی مستحق حمایت وجود داشته باشد. 

ofoghenoor.ir

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

خلاصه ای از کتاب حماسه حسینی

 

از استاد شهید علامه مطّهری(ره)

مقدمه

اگر از روز عاشورا به عنوان غمبارترین روز تاریخ یادکنیم، به درستی که حرفی به گزاف نگفته ایم.

امام رضا علیه السلام  می فرماید:

«هرکس رو ز عاشورا روز مصیبت و گریه اش باشد خداوند روز قیامت را برای او روز شادی و سرور قرار می دهد.»

روز عاشورا، روز پیروزی خون بر شمشیر است. امام حسین علیه السلام در حالی که ساعاتی بیشتر به پایان همرش باقی نمانده بود، از لشکر دشمن فرصت می خواهد که به نماز بایستد و با خدای خود راز و نیاز کند. نهضتی که امام حسین علیه السلام  آن را ایجاد کرد، نهضت قرآن و نماز و امر به معروف و نهی از منکر بود. حضرت سیدالشهدا علیه السلام  به حقیقت می دانست که در روز عاشورا به شهادت خواهد رسید و به دیدار معبود خواهد شتافت و این مسئله را با جان و دل پذیرفته بود.

قیام عاشورا، قیام برای برپایی دین رسول الله صلی الله علیه و آله و زنده نگه داشتن اسلام راستین بود. دشمنان کوردل، به گمان خود تصور می کردند با شهادت حضرت امام حسین علیه السلام خاندان عترت و شیعیان علی علیه السلام را نابود ساخته، حکومت را در دست خواهند گرفت؛ اما نه تنها این سیاست شان به بار ننشست، بلکه حتی دل های ناآگاه را آگاه ساخت.

قیام عاشورا، احیای اسلام را برای مسلمانان به ارمغان آورد. اگر اکنون اسلام زنده است و مسلمانان بیدارتر می شوند، همه را مدیون خون سیدالشهدا علیه السلام و یاران باوفایش هستیم. امام حسین علیه السلام انگیزه ی بیعت با ظالمان را برای همیشه از ذهن مسلمانان پاک کرد و ما نیز از درس کربلا آموختیم که اگر خونمان بریزد، بهتر است از آن که با ظالمی بیعت کنیم یا به یاری ستمگری بشتابیم.

«حسین بن علی علیه السلام درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردباری به مردم داد، درس تحمل شداید و سختی ها به مردم داد. این ها برای ملت مسلمان درس های بسیار بزرگی بود. پس این که می گویند: حسین بن علی علیه السلام  چه کرد و چطور شد که دین اسلام زنده شد، جوابش همین است که حسین بن علی علیه السلام  روح تازه دمید، خون ها را به جوش آورد، غیرت ها را تحرک کرد، عشق و ایده آل به مردم داد، حس استغنا در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردباری و مقاومت و ایستادگی در مقابل شداید به مردم داد، ترس را ریخت. همان مردمی که تا آن مقدار می ترسیدند، تبدیل به یک عده مردم شجاع و دلاور شدند.»

خلاصه ای از سؤالات قیام عاشورا از آثار کتاب «حماسه ی حسینی» استاد شهید علامه مطهری(ره) .

ومن الله التوفیق


1)- آیا امام حسین علیه السلام یک شخصیت حماسی مانند دیگر شخصیت های حماسی است؟

امام حسین(ع) یک شخصیت حماسی است. اما نه آن طور که جلال الدین خوارزم شاه یک شخصیت حماسی و نه آن طور که رستم یک شخصیت حماسی است. حسین(ع) یک شخصیت حماسی است؛ اما حماسه ی بشریت، نه حماسی قومیت. شما در جهان یک شخصیت حماسی مانند حسین بن علی(ع) از نظر شدت حماسی بودن و از نظر علو و ارتفاع حماسه- یعنی جنبه های انسانی، نه جنبه ی قومی و ملی- پیدا نخواهید کرد.

2)- این که گفته می شود رثای امام حسین علیه السلام باید زنده بماند، چه منبع دینی ای دارد؟

این که گفته اند رثای امام حسین(ع) باید زنده بماند، حقیقی است و از خود پیغمبر(ص) گرفته اند و ائمه ی اطهار نیز به ان توصیه کرده اند. این رثا و مصیبت، نباید فراموش بشود و باید اشک مردم را همیشه بگیرید؛ اما در رثای یک قهرمان بگریید، وگرنه رثای یک آدم نفله شده ی بیچاره ی بی دست و پای مظلوم که دیگر گریه ندارد و گریه ی ملتی برای او معنی ندارد.

در رثای قهرمان بگریید، برای این که احساسات قهرمانی پیدا کنید، برای این که پرتوی از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازه ای نسبت به حق و حقیقت غیرت پیدا کنید، برای آزادی احترام قایل باشید؛ شما هم سرتان بشود که عزت نفس یعنی چه، شرف و انسانیت یعنی چه، کرامت یعنی چه.

3)- کار شهدا، به خصوص امام حسین علیه السلام و یارانش، در مقایسه با کار دیگران چه تفاوت هایی دارد؟

بعضی به ذوق خود ارزش می دهند و صنعتی در اختیار بشر قرار می دهند. شهید به خون خود ارزش می دهد و در راه بشریت خون خودش را فدا می کند. این سینا قانون ننوشت، محمد بن زکریا الحاوی ننوشت، سعدی ذوق خودش را در بوستان و گلستان نشان نداد، مولوی همین طور؛ مگر از پرتو شهدا؛ آن هایی که مثل شطه هایی در یک ظلمت هایی درخشیدند و جان خودشان را فدا کردند؛ آن هایی که توحید را در دنیا به اهتزاز در آوردند و مستقر کردند؛ آن هایی که منادی عدالت بودند، منادی حریت و آزادی بودند.

ما و شما که اینجا نشسته ایم، مدیون قطرات خون آن ها هستیم؛ مدیون حماسه های آن ها هستیم. حسین بن علی(ع) سراسر وجودش حماسه است.  

4)- راز شخصیت امام حسین علیه السلام در چیست؟

ادعای این که کسی بگوید من کلید شخصیت کسی مانند علی(ع) یا حسین بن علی(ع) را به دست آورده ام، انصافاً ادعای گزافی است و من جرأت نمی کنم چنین سخنی بگویم. اما این قدر می توانیم ادعا کنم که در حدودی که من حسین(ع) را شناخته و تاریخچه ی زندگی او را خوانده ام و سخنان او را که متأسفانه بسیار کم به دست ما رسیده است- به دست آورده ام، می توانم این طور بگویم که از نظر من کلید شخصیت حسین(ع) حماسه است، شور است، عظمت است، صلابت است، شدت است، ایستادگی است، حق پرستی است.

5)- میان نهضت عاشورا و شهادت سیدالشهدا علیه السلام و زنده ماندن اسلام چه رابطه ای وجود دارد؟

چه بسیار خون ها که در محیط هایی ریخته می شود که چون فقط جنبه ی خونریزی دارد، اثرش مرعوبیت مردم است؛ اثرش این است که از نیروی مردم و ملت می کاهد و نفس ها بیشتر در سینه ها حبس می شود. اما شهادت هایی در دنیا هست که به دنبال خودش روشنایی و صفا برای اجتماع می آورد. شما در حالت فرد امتحان کرده و دیده اید که بعضی از اعمال هست که قلب انسان را مکدر می کند، ولی بعضی دیگر از اعمال است که قلب انسان را روشن می کند، صفا و جلا می دهد.

این حالت، عیناً در اجتماع هم هست. بعضی از پدیده های اجتماعی روح اجتماعی را تاریک و کدر می کند، ترس و رعب در اجتماع به وجود می آورد، به اجتماع حالت بردگی و اسارت می دهد؛ ولی یک سلسله پدیده های اجتماعی است که به صفا و نورانیت می دهد، ترس اجتماع را می ریزد، احساس بردگی و اسارت را از او می گیرد، جرأت و شهادمت به او می دهد.

بعد از شهادت امام حسین(ع) یک چنین حالتی به وجود آمد؛ یک رونقی در اسلام پیدا شد. این اثر در اجتماع از آن جهت بود که امام حسین(ع) با حرکات قهرمانانه ی خود، روح مردم مسلمان را زنده کرد؛ احساسات بردگی و اسارتی را که از اواخر زمان عثمان و تمام دوره ای معاویه بر روح جامعه ی اسلامی حکم فرما بود، تضعیف کرد و ترس را ریخت؛ احساس عبودیت را زایل کرد و به عبارت دیگر، به اجتماع اسلامی شخصیت داد. او بر روی نقطه ای در اجتماع انگشت گذاشت که بعداً اجتماع در خودش احساس شخصیت کرد.

6)- ارتباط قیام سیدالشهدا علیه السلام با امر به معروف و نهی از منکر چیست؟

حسین بن علی(ع) در سخنان و خطابه ای خودش، آنجا که از امر به معروف و نهی از منکر صحبت می کند، همواره صحبتش این است: «وعلی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه ی براع مثا یزید»، «انی لم اخرج اشراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الا صلاح فی امه جدی». بعد از بیست سه سال که این حرف ها فراموش شده بود، حسین بن علی(ع) به نام یک نفر مصلح و اصلاح طلب که باید در امت اسلام ایجاد می کرد، قیام کرد و به مردم عشق و ایده آل داد.

رکن اول حماسه ی زنده شدن مردم همین است. ملتی شخصیت دارد که احساس استغنا و بی نیازی در او باشد. این هاست درس های آموزنده ای که از قیام حسین بن علی(ع) باید آموخت. او حس استغنا و بی نیازی به مردم داد.

7)- چگونه امام حسین علیه السلام با قیام و شهادت خودش باعث زنده شدن و زنده ماندن دین اسلام شد؟

این که می گویند حسین بن علی(ع) چه کرد و چطور شد که دین اسلام زنده شد، جوابش همین است که حسین بن علی(ع) روح تازه خون ها را به جوش آورد، غیرت ها را تحریک کرد، عشق و ایده آل به مردم داد، حس استغنا در مردم به وجود آورد،  درس صبر و تحمل و بردباری و مقاومت و ایستادگی در مقابل شداید به مردم داد، ترس را ریخت. همان مردمی که تا آن مقدار می ترسیدند، تبدیل به یک عده مردم شجاع و دلاور شدند.

8)- جنبه ی اجتماعی قیام امام حسین علیه السلام چه بود؟

حسین بن علی(ع) در آن زمان یک سوژه ی بزرگ بود؛ هرکسی که می خواست در مقابل ظلم قیام کند، شعارش «یا لثارات الحسین» بود. امروز هم حسین بن علی(ع) یک سوژه ی بزرگ است؛ سوژه ای برای امر به معروف و نهی از منکر، برای اقامه ی نماز، برای زنده کردن اسلام، برای این که احساسات و عواطف عالیه ی اسلامی در وجود ما احیا بشود. می گویند: نادر در یکی از جنگ هایش سربازی را دید که فوق العاده شجاع است و از شجاعت و دلاوری او اعجاب کرد؛ گفت: تو آن روز که افاغنه ریختند در اصفهان کجا بودی؟ سرباز گفت: در اصفهان بودم. نادر گفت: پس شجاعتت کجا بود؟ گفت: آن روز نادری نبود. مقداری از شجاعت من از روحیه ی نادر است.

9)- قیام و شهادت حضرت امام حسین علیه السلام بر خواهر بزرگوارش حضرت زینب علیه السلام چه تأثیری گذاشت؟

در حماسه ی حسینی، آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو مقدس حسینی بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش حضرت زینب(ع) بود. راستی که موضوع عجیبی استو زینب(ع) با آن عظمت که از اول داشته است و آن عظمت را در دامن زهرا(ع) و از تربیت علی(ع) به دست آورده بود، در عین حال زینب(ع) قبل از کربلا با زینب(ع) بعد از کربلا متفاوت است؛ یعنی زینب(ع) بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.

10)- وظیفه ی مردمی که در مجالس عزاداری شرکت می کنند و احیاناً متوجه دروغ بودن گفته ها در مورد قیام عاشورا می شوند، چیست؟

دو مسئولیت بزرگ مردم دارند. یک مسئولیت این است که نهی از منکر بر همه واجب است. وقتی که می فهمید و می دانید و مردم اغلب هم می دانند که دروغ است، نباید در آن مجلس بنشینید که حرام است؛ بلکه باید مبارزه کنید. و دیگر این تمایلی است که صاحب مجلس ها و مستمعین به گردانندگان مجلس دارند،؛ مجلس باید بگیرد، باید کربلا بشود. روضه خوان بیچاره می بیند که اگر بنا بشود هرچه می گوید، از آن راست ها باشد، مجلسش نمی گیرد، بعد همین مردم هم دعوتش نمی کنند، ناچار یک چیزی هم اضافه می کند.

این انتظار را مردم از سر خودشان بیرون کنند، نگویند فلان روضخ خوانی که مجلس او می گیرد فلان روضه خوانی که، کربلا می کند. یعنی چه؟! شما باید روضه ی راست را بشنوید و معارف و سطح فکرتان بالا بیاید؛ به طوری که اگر در یک کلمه روحتان اهتراز پیدا کرد؛ یعنی با روح حسین بن علی(ع)  هماهنگی کرد و اشکی، ولو ذره ای ولو به قدر بال مگس جاری شد اگر یک چنین اشکی در حالت هماهنگی روح شما با حسین بن علی(ع) از چشم شما بیرون بیاید، واقعاً مقام بزرگی برای شما است؛ اما اشکی که از راه قصابی کردن بخواهد از چشم شما بیاید، اگر یک دریا هم باشد، ارزش ندارد.

11)- آیا نقطه ی ابهامی در حادثه ی کربلا وجود دارد؟

یکی از حاضرین واقعه شخص امام زین العابدین(ع) است. ایشان خودشان از حاضرین واقعه بودند؛ تمام جرئیات را از اول تا آخر شاهد بوده اند و همه ی قضایا را نقل کرده اند. نقطه ی ابهامی در تاریخ امام حسین(ع) وجود ندارد.

12)- لقب «سقا» کی به حضرت ابوالفضل(ع) داده شد؟

لقب «سقا» قبلاً به حضرت ابوالفضل(ع) داده شده بود؛ چون یک نوبت یا دو نوبت دیگر در شب های پیش ابوالفضل توانسته بود برود، صف دشمن را بشکافد و برای اطفال ابا عبدالله(ع) آب بیاورد. این جور نیست که سه شبانه روز آب نخورده باشند، خیر! سه شبانه روز بود که از آب ممنوع بودند؛ ولی در این خلال توانستند یکی دو بار آب تهیه کنند؛ از جمله در شب عاشورا تهیه کردند؛ حتی غسل کردند، بدن های خودشان را شست و شو دادند.

13)- آیا مردم آن زمان یزید را به خوبی می شناختند؟

امروز است که ما درست می فهمیم حکومت یزید یعنی چه، معاویه چه کرد و نقشه ی اموی ها چه بود؛ ولی صد نود و نه ملت مسلمان در آن روز درک نمی کردند؛ مخصوصاً با نبودن وسایل اطلاعاتی که امروز هست و در گذشته نبود.

همان مردم مدینه درک نمی کردند. مردم مدینه روزی فهمیدند یزید چه کسی است و خلافت یزید یعنی چه که حسین بن علی(ع) کشته شد. بعد که حسین بن علی(ع) کشته شد، این ها تکان خوردند: چرا حسین بن علی(ع) کشته شد.                                                                 

14)- شما ارزش اشک ریختن مؤمنان را برای امام حسین(ع) چقدر می دانید.

اگر اشکی که ما برای او می ریزیم – قبلاً عرض کردم – در مسیر هماهنگی روح ما باشد، روح ما پرواز کوچکی با روح حسینی بکند؛ ذره ای از همت او، ذرهای از غیرت او، ذره ای از حریت او، ذره ای از ایمان او، ذره ای از تقوای او، ذره ای از توحید او در ما بتابد و چنین اشکی از چشم ما جاری شود، آن اشک هر چه دلتان بخواهد، قیمت دارد. اگر گفتند به اندازه ی یک بال مگسش هم یک دنیا ارزش دارد، باور کنید؛ اما نه اشکی که برای نفله شدن حسین باشد؛ بلکه اشکی که برای عظمت حسین باشد، برای شخصیت حسین(ع) باشد.

15)- چرا باید حادثه ی کربلا را زنده نگه داشت؟

چنین حادثه ای را باید زنده نگه داشت؛ حادثه ای که یک جمعیت هفتاد و دو نفری، از نظر روحی یک جمعیت سی هزار نفری را شکست دادند. چطور شکست دادند؟ اولاً با این که این ها در اقلیت بودند و کشته شدنشان قطعی بود، یک نفر از این ها به دشمن ملحق نشد، اما از آن سی هزار به این ها ملحق شدند. یکی از سردارانشان حر بن یزید ریاحی و سی نفر دیگر. این دلیل بر این است که از نظر روحی، آن ها برده اند و آن ها باخته اند.

16)- وظیفه ی ما شیعیان در برابر حماسه ی درس آموز عاشورا چیست؟

تاریخ های ما، آن تاریخ هایی که برای ما درس آموزنده است، سند اخلاقی ماست، سند تربیت اجتماعی ماست؛ مثل حادثه ی تاریخی عاشورا. ببینیم چه تحریفایی در این ها شده است. باید با این تحریف ها مبارزه کنیم.

17)- آیا نهضت امام حسین(ع) انقلاب انفجاری بود؟

گفته های خود امام حسین(ع) که نه تنها از آغاز این نهضت، بلکه از بعد از مرگ معاویه شروع می شود، نامه هایی که میان او و معاویه مبادله شده است، سخنرانی هایی که در مواقع مختلف ایراد کرده است؛ از جمله آن سخنرانی معروفی که در منی صحابه ی جمله ی این حوادث است؛ در ردیف این که شخصی می میرد، بعد از مرگش شناخته می شود، یا اثری خلق می شود، بعد از سال ها ارزش آن شناخته می شود.

حادثه ی اجتماعی هم که رخ می دهد، بعدها ماهیت آن درست شناخته می شود و ارزش آن درک می گردد. در مورد بعضی از حوادث شاید هزار سال باید بگذرد تا ماهیت آن ها درست و آن چنان که هست، شناخته شود و باز حادثه ی عاشورا از این گونه حوادث است.

18)- چرا امام حسین(ع) در هر فرصتی به اصحابش فرمود که من بیعتم را از شما برداشتم؟

انقلاب امام، یک انقلاب آگاهانه است. هم از ناحیه ی خودش و هم از ناحیه ی خانواده اش. رهبری که می خواهد از ناراحتی و نارضایتی مردم استفاده کند که چنین حرف نمی زند؛ همواره از تکلیف شرعی می گوید؛ البته تکلیف شرعی هم بود و امام حسین(ع) از گفتن آن نیز غفلت نکرد؛ اما می خواست آن تکلیف شرعی را در نهایت آزادی و آگاهی انجام بدهند.

19)- اگر امام حسین(ع) پاسخی به دعوت مردم کوفه نمی داد، تاریخ چگونه قضاوت می کرد؟

تاریخ، امام حسین(ع) را ملامت می کرد که: اگر رفته بود، ریشه ی یزید و یزیدیان کنده شده بود و از بین رفته بود. کوفه، اردوگاه مسلمین با آن مردم شجاع، کوفه ای که پنج سال علی(ع) در آن زندگی کرده است و هنوز تعلیمات علی(ع) و یتیم هایی که علی (ع) بزرگ کرده، زنده هستند. امام حسین(ع) جبن به خرج داد و ترسید که به آنجا نرفت؛ اگر می رفت، در دنیای اسلام انقلاب می شد.

امام حسین(ع) از اول حرکتش معلوم بود که مردم کوفه را آماده نمی بیند، مردم سست عنصر و مرعوب شده ای می داند. در عین حال جواب تاریخ را چه بدهد؟ قطعاً اگر امام حسین(ع) به مردم کوفه اعتنا نمی کرد، همین ما که امروز اینجا نشسته ایم، می گفتیم: چرا امام حسین (ع) جواب مثبت نداد؟

20)- امر به معروف و نهی از منکر با نهضت امام حسین(ع) چه رابطه ای دارد؟

عنصر امر به معروف و نهی از منکر، به نهضت حسینی ارزش داد یا امام حسین(ع) به امر به معروف و نهی از منکر ارزش داد؟ امر به معروف و نهی از منکر، نهضت حسینی را بالا برد؛ ولی امام حسین(ع) این اصل را به نحوی اجرا کرد که شأن این اصل بالا رفت. یک تاج افتخار بر سر اصل امر به معروف و نهی از منکر نهاد.

21)- آیا امام حسین(ع) در روز عاشورا از شعارها استفاده کردند؟

ابا عبدالله(ع) در روز عاشورا شعارهای زیادی داده است، که در آن ها روح نهضت خودش را مشخص کرده که من برای چه می جنگم، چرا تسلیم نمی شوم، چرا آمده ام که تا آخرین قطره ی خون خود را بریزم. متأسفانه این شعارها در میان ما شیعیان فراموش شده و ما شعارهای دیگری به جای آن ها گذاشته ایم که، این شعارها نمی تواند روح نهضت ابا عبدالله را منعکس کند.

22)- نظر شما درباره ی نوحه سرایی، سینه زنی و زنجیر زنی چیست؟

نوحه سرایی و سینه زنی و زنجیرزنی، من با همه این ها موافقم؛ ولی به شرط این که شعارها، شعارهای حسینی باشد؛ نه شعارهای من در آوردی، «نوجوان اکبر من، نوجوان اکبر من» شعار حسینی نیست. شعارهای حسینی شعارهایی است که از این تیپ باشد؛ فریاد می کند: «الا ترون ان الحق لا یعمل به و انّ الباطل لا یتناهی عنه؟ لیر غب المؤمن فی لقاء الله محقاً»؛ مردم! نمی بینید که به حق عمل نمی شود و کسی از باطل روی گردان نیست؟ در چنین شرایطی مؤمن (نگفت حسین یا امام) باید لقاء پروردگارش را بر چنین زندگی ای ترجیح بدهد.

23)- اگر از ما پرسیدند شما از روز عاشورا چه حرفی دارید، ما چه بگوییم؟

باید بگوییم: ما می خواهیم حرف آقایمان را بگوییم. ما هر سال می خواهیم تجدید حیات کنیم. «یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُو ا استَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إذا دَعاکُم لِما یُحییکّم» باید بگوییم عاشورا روز تجدید حیات ماست. در این روز در کوثر حسینی شست و شو کنیم، تجدید حیات کنیم، روح خودمان را شست و شو بدهیم، خودمان را زنده کنیم، از نو مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم، روح اسلام را از نو به خودمان تزریق کنیم. ما نمی خواهیم حس امر به معروف و نهی از منکر، احساس شهادت، احساس جهاد، احساس فداکاری در راه حق، در ما فراموش بشود؛ نمی خواهیم روح فداکاری در راه حق در ما بمیرد.

24)- اگر امام حسین(ع) با یزید بیعت می کرد، چه پیامدی داشت؟

یکی از چیزهایی که امام حسین(ع) با آن مواجه بود، تقاضای بیعت با یزید بن معاویه این چنینی بود، که گذشته از همه ی مفاسد دیگر، دو مفسده در بیعت با این آدم بود که حتی در مورد معاویه وجود نداشت: یکی این که بیعت با یزید، تثبیت خلافت موروثی مطرح بود.

مفسده دوم مربوط به شخصیت خاص یزید بود که وضع آن زمان را از هر زمان دیگر متمایز می کرد. او نه تنها مرد فاسق و فاجری بود؛ بلکه متظاهر به فسق بود و شایستگی سیاسی هم نداشت.

25)- با توجه به این که مردم کوفه برای امام حسین(ع) نامه فرستادند، چرا حضرت از مدینه به سمت مکه حرکت کرد؟

نامه های مردم کوفه به مدینه نیامد و امام حسین(ع) نهضتش را از مدینه شروع کرد. نامه های مردم کوفه در مکه به دست امام حسین(ع) رسید؛ یعنی وقتی که امام تصمیم خود را برای امتناع از بیعت گرفته بود. و همین تصمیم، خطری بزرگ برای او به وجود آورده بود.(خود امام (ع) و همه می دانستند که نه این ها از بیعت گرفتن دست بر می دارند و نه امام(ع) حاضر به بیعت است)؛ بنابراین، دعوت مردم کوفه، عامل اصلی در این نهضت نبود، بلکه عامل فرعی بود و حداکثر تأثیری که برای دعوت مردم کوفه می توان قایل شد، این است که این دعوت از نظر مردم و قضاوت تاریخ در آینده فرصت، به ظاهر مناسبی برای امام(ع) به وجود آورد.

26)- امام در برخورد با لشکر حر و مردم کوفه فرمود: شما مرا دعوت کردید؛ اگر نمی خواهید، بر می گردم. منظور حضرت چه بود؟

وقتی امام حسین(ع) در بین راه به سرحد کوفه می رسد، با لشکر حُر مواجه می شود. به مردم کوفه می فرماید: شما مرا دعوت کردید؛ اگر نمی خواهید، بر می گردم. معنایش این نیست که بر می گردم و با یزید بیعت می کنم و از تمام حرف هایی که در باب امر به معروف و نهی از منکر، شیوع فسادها و وظیفه ی مسلمانان در این شرایط گفته ام، صرفنظر می کنم، بیعت کرده و در خانه ی خود می نشینم و سکوت می کنم؛ خیر! من این حکومت را صالح نمی دانم و برای خود وظیفه ای قایل هستم. شما مردم کوفه مرا دعوت کردید، گفتید: ای حسین! تو را در هدفی که داری، یاری می دهیم. اگر بیعت نمی کنی نکن، تو به عنوان امر به معروف و نهی از منکر اعتراض داری، قیام کرده ای، ما تو را یاری می کنیم. من هم آمده ام سراغ کسانی که به من وعده ی یاری داده اند. حال می گویید مردم کوفه به وعده خودشان عمل نمی کنند بسیار خوب ما هم به کوفه نمی رویم؛ بر می گردیم به جایی که مرکز اصلی خودمان است؛ به حجاز (مدینه یا مکه) می رویم تا خدا چه خواهد. به هر حال ما بیعت نمی کنیم، ولو بر سر بیعت کردن کشته شویم.

پس حداکثر تأثیر این عامل یعنی دعوت مردم کوفه، این بوده که امام(ع) را از مکه بیرون بکشاند و ایشان به طرف کوفه بیاید.

27)- چرا اسلام اینقدر توصیه به امر به معروف و نهی از منکر کرده است.

امر به معروف و نهی از منکر، یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است؛ به اصطلاح علت مبقیه است. اصلاً اگر این اصل نباشد، اسلامی نیست. رسیدگی کردن دایم به وضع مسلمین است.

28)- آیا امر به معروف و نهی از منکر چند مرحله دارد؟

امربه معروف و نهی از منکر در مرحله دل و ضمیر هست، در مرحله ی زبان هست، در مرحله دست و عمل هم هست. تو باید با تمام وجودت امر به معروف و نهی از منکر باشی.

29)- در چه صورت باید با زبانمان به امر به معروف و نهی از منکر بپردازیم؟

این مرحله؛ مرحله ی زبان نیز یک درجه از نهی از منکر است، به این معنی که در مواردی که کسی با ما تماس دارد و به یک عمل زشت و منکری ابتلا دارد و ما می توانیم با منطقی روشنگر او را به ترک آن عمل قانع کنیم، بر ما واجب است که با چنین منطقی با آن شخص تماس بگیریم.

30)- چه زمانی باید وارد مرحله ی عملی امر به معروف و نهی از منکر شویم؟

مرحله ی سوم، مرحله ی است. گاهی طرف در درجه ای و در حالی است که نه اعراض و هجران ما تأثیری بر او می گذارد و نه می توانیم با منطق و بیان و تشریح مطلب، او را از منکر باز داریم، بلکه باید وارد عمل شویم؛ اگر وارد عمل شویم، می توانیم.

31)- آیا تقسیم بندی امر به معروف با نهی از منکر یکی است؟

امر به معروف هم عیناً همین تقسیمات را دارد مانند نهی از منکر با این تفاوت که امر به معروف یا لفظی است یا عملی، امر به معروف افظی این است که انسان با بیان، حقایق را برای مردم بگوید، خوبی ها را برای مردم تشریح کند، مردم را تشویق کند و به آن ها بفهماند که امروز کار خیر چیست.

32)- چگونه شد که حُربن یزید ریاحی به لشکر امام حسین(ع) پیوست؟

اگر حساب می کردند بعد از عمر سعد، شخصیت دوم در این لشکر دشمن کیست، غیر از حُربن یزید ریاحی کسی نبود. مرد بسیار با شخصیتی بود.  به علاوه، اولین کسی بود که با هزار  سوار مأمور این کار شده بود؛ ولی نیرو و جاذبه و ایمان و عمل، امر به معروف عملی حسین بن علی(ع) حربن یزید را – که روز اول شمشیر و به روی امام(ع) کشیده بود – وادار به تسلیم کرد، توبه کرد، جزء «التائبون» شد.

33)- حد و مرز امر به معروف و نهی از منکر در هر مسئله ای چگونه است؟

امر به معروف و نهی از منکر در مسائل بزرگ مرز نمی شناسد. هیچ چیزی، هیچ امر محترمی نمی تواند با امر به معروف و نهی از منکر برابری کند، نمی تواند جلویش را بگیرد. این اصل، دایر مدار این است که موضوع امر به معروف و نهی از منکر چیست.

34)- کارنامه ما در امر به معروف و نهی از منکر چگونه است؟

متأسفانه کارنامه ی ما مسلمین در این زمینه درخشان نیست. از آن نظر کارنامه ی درخشانی نیست که اولاً ما آن حساسیتی را که اسلام در این زمینه دارد، نداریم؛ یعنی آن اهمیتی را که اسلام به این موضوع داده است، درک نکرده ایم، و ثانیاً در حدودی هم که به حساب و خیال خودمان به اهمیت این موضوع پی برده ایم، واجد شرایط آن نبوده ایم.

35)- بیشتر اصحاب امام حسین(ع) در کجا به حضرت ملحق شدند؟

اصحابی که از مدینه با حضرت آمدند، خیلی کم بودند؛ شاید به بیست نفر نمی رسیدند، چون یک عده در بین راه جدا شدند و رفتند.

بسیاری از آن هفتاد و دو نفر در کربلا ملحق شدند و باز بسیاری از آن ها از لشکر عمر سعد جدا شده و به سپاه ابا عبدالله(ع) ملحق شدند؛ از جمله بعضی از آن ها کسانی بودند که وقتی از کنار این خیمه عبور می کردند، صدای زمزمه ی عالی و زیبایی را می شنیدند؛ صدای تلاوت قرآن، ذکر خدا، ذکر رکوع، ذکر سجود، سوره ی حمد، سوره های دیگر، این صدا این ها را جذب می کرد و اثر می بخشید؛ یعنی ابا عبدالله(ع) و اصحابش از هرگونه وسیله ای که از آن بهتر می شد استفاده کرد، استفاده کردند.

36)- جایگاه آیه ی 111 سوره ی توبه در کربلا کجاست؟

حادثه ی کربلا خودش یک نمایش از سربازان اسلام است؛ اما نه نمایشی که صرفاً نمایش یعنی صورت سازی باشد، آدمک هایی درست کنند و صورتی بسازند، ولی در واقع حقیقت نداشته باشد. مثلاً آیه ی «إنَّ اللهَ اشتری مِنَ المُؤمِنینَ أنفُسَهُم وَ أموالَهُمُ بِأنَّ لَهُمُ الجَنَّهَ» در حادثه ی کربلا خودش را در عمل نشان می دهد و همچنین آیات دیگر قرآن.

37)- شما نقش افراد و گروهای مختلف را در حادثه ی کربلا چگونه می بینید؟

ما در حادثه ی کربلا به جریان عجیبی برخورد می کنیم و آن این که می بینیم در این حادثه؛ مرد نقش دارد، زن نقش دارد، پیر و جوان و کودک نقش دارند، سفید و سیاه نقش دارند، عرب و غیر عرب نقش دارند، طبقات و جنبه های مختلف نقش دارند؛ گویی اساساً در قضا و قدر الهی مقدر شده است که نقش های مختلف از طرف طبقات مختلف ایفا بشود؛ یعنی اسلام نشان داده بشود.

38)- مسئله ی توحید چگونه در حادثه ی کربلا تجلی پیدا می کند؟

برای نشان دادن جنبه ی توحیدی و عرفانی، جنبه ی پاکباختگی در راه خدا و ماسوای خدا را هیچ انگاشتن، شاید همان دو جمله ی ابا عبدالله(ع) در اولین خطبه هایی که انشاء فرمود (یعنی خطبه ای که در مکه ایراد کرد) کافی نباشد. سخنش این بود: «رضی الله و الله رضانا اهل البت»؛ ما اهل لبت از خودمان پسند نداریم؛ ما آنچه را می پسندیم که خدا برای ما پسندیده باشدف هر راهی را که خدا برای ما معین کرده است، ما همان را می پسندیم.

39)- نقش مردان و زنان در واقعه ی کربلا چگونه است؟

تاریخ کربلا، یک تاریخ و حادثه ی مذکر – مونث است؛ حادثه ای است که مرد و زن هر دو در آن نقش دارند؛ ولی مرد در حد خودش و زن در مدار خودش، معجزه ی اسلام این هاست؛ می خواهد دنیای امروز بپذیرد، می خواهد – به جهنم – نپذیرد؛ آینده خواهد پذیرفت. ابا عبدالله(ع) اهل بیت خودش را حرکت می دهد، برای این که در این تاریخ عظیم رسالتی را انجام دهند، برای این که نقش مستقیمی در ساختن این تاریخ عظیم داشته باشند، با قافله سالاری زینب(ع)، بدون آن که از مدار خودشان خارج بشوند.

40)- آیا یزید برای جنایات خودش فکری اندیشیده بود؟

دستگاه یزید نمی توانست بدون یک پشتوانه ی فکری و اعتمادی، یا لااقل بدون آن که اعتقادات موجود مردم را توجیه کرده باشد، کارش را انجام بدهد. خیال نکنید آن ها اینقدر احمق بودند که بگویند سرها سر نیزه، گور پدر مردم و افکار شان؛ بلکه در هر حال در مقام اغفال افکار مردم و القای یک سلسله افکار و اندیشه ها بودند، تا فکر مردم قانع بشوند که وضع موجود بهترین وضع است و باید همین طور باشد؛ البته در میان یک عده مردم مذهبی، باید آن فکر رنگ و صورت مذهبی داشته باشد. چرا از شریح قاضی استمداد می کنند؟ برای اغناء فکر مردم تا به فکر مردم، رنگ بدهند و دادند.

41)- جواب امام حسین(ع) به افرادی که او را از رفتن به کربلا منع می کردند، چه بود؟

امام حسین(ع) را قریب و بعید و خویش و بیگانه منع می کردند و راه بیان خودشان را ذکر می کردند (بی وفایی و عذر مردم کوفه). عجیب این است که امام منطق آن ها را رد نمی کرد، ولی از کلمات جوابیه و مخصوصاً خطابه های مکه و کربلا و بین راه، معلوم می شود که امام حسین(ع) منطقی داشته وسیع تر از آن منطق های محدودو آن منطق ها بر محور حفظ جان و فرزندان و سلامت دور می زد، و منطق امام بر حفظ دین و ایمان و عقیده.

42)- شما علت مبارزه ی شدید امویان و در رأس آن ها ابو سفیان را با اسلام و قرآن چه می دانید؟

دو علت داشت: یکی رقابت نژادی که در سه نسل متوالی متراکم شده بود، دوم تباین قوانین اسلامی با نظام اجتماعی رؤسای قریش؛ مخصوصاً اموی ها که اسلام بر هم زننده ی آن زندگانی بود و قرآن این را اصلی کلی می داند. در سوره ی سباّ می فرماید: «وَ ما أرسَلنا فی قَریَهِ مِن نَذیرِ إلاَ قالَ مُترَفُوها...» در سوره های زخرف، واقعه، مؤمنون و هود نیز همین مطلب هست. گذشته از همه ی این ها، مزاج و طینت آن ها طینتی منفعت پرست و مادی بود در این گونه مزاج های روحی، تعلیمات الهی و ربانی اثر ندارد و این ربطی به باهوشی و بی هوشی آنها ندارد. کسی به تعلیمات الهی اذعان پیدا می کند که در وجود خودش پرتوی از شرافت و علوّ نفس و بزرگواری موجود باشد؛ نوری و حیاتی و هدایتی در خمیره ی خودش موجود باشد.

43)- اصلاً دلیل قیام امام حسین(ع) چه بود؟

سؤال این که چرا امام حسین(ع) قیام کرد، درست مثل این است که بگوییم چرا پیغمبر اکرم(ص) در مکه قیام کرد و با قریش سازش نکرد؟ و یا چرا علی مرتضی(ع) اینقدر رنج حمایت پیغمبر(ص) را در بدر و حنین و احد و احزاب و لیله البیت متحمل شد؟ و یا چرا ابراهیم(ع) یک تنه در مقابل قدرت عظیم نمرود قیام کرد؟ چرا موسی(ع) در حالی که جز برادرش هارون(ع) کسی نداشت، به دربار رفت؟

معنای این چرا، این است که امام حسین(ع) وقتی قیامش موجه بود که جنگی و سپاهی برابر با یزید داشته باشد و حال آن که اگر امام حسین(ع) سپاهی برابر با یزید می داشت و در اجتماعی قیام می کرد که مردم دو دسته بودند و دو صف عظیم را تشکیل می دادند و امام حسین(ع) در جلوی یک صف بود، قیام حسینی یک قیام مقدس و جاویدان نبود. این چراها، در همه ی قیام های مقدس و تاریخی هست.

44)- جهالت مردم در زمان امام حسین(ع) از چه نوعی بود؟ آیا منظور همان بی سوادی است؟

مقصود از جهالت مردم، این نبود که چون مردم بی سواد بودند و درس نخوانده بودند،مرتکب چنین عملی شدند و اگر درس خوانده و تحصیلی کرده می بودند، نمی کردند؛ نه! در اصطلاح دین، «جهالت» بیشتر در مقابل «عقل» گفته می شود و مقصود آن تنبه عقلی است که مردم لاید داشته باشند و به عبارت دیگر، قوه ی تجزیه و تحلیل قضایای شهود و تطبیق کلیات بر جزئیات است و این چندان ربطی به سواد و بی سوادی ندارد. علم، حفظ و ضبط کلیات است و عقل قوه ی تحلیل است.

به عبارت دیگر، امام حسین(ع) شهید فراموش کاری مردم شد؛ زیرا مردم اگر در تاریخ پنجاه شصت ساله ی خودشان فکر می کردند و قوه ی تنبه و استنتاج و عبرت گیری در آن ها می بود و به تعبیر سید الشهدا(ع) که فرمود: «ارجعوا الی عقولکم»، اگر به عقل و تجربه ی پنجاه شصت ساله ی خود رجوع می کردند و جنایت های ابوسفیان و معاویه و زیاد در کوفه و خاندان اموی را اصولاً فراموش نمی کردند و گول ظاهر فعلی معاویه را – که دم زدن از دین به خاطر منافع شخصی است – نمی خوردند و عمیق فکر می کردند و حساب می کردند آیا حسین(ع) برای دین و دنیای آن ها بهتر بود، یا یزید و معاویه و عبیدالله، هرگز چنین جنایتی واقع نمی شد.

45)- آیا به طور خلاصه عوامل شهادت امام حسین(ع) را بیان می فرمایید؟

امام حسین(ع)  را طمع مُلک ری و طمع پول، که خولی گفت: «جئتک بغنی الدهر» و رشوه ی رؤسا «اما رؤساؤهم فقد اعظمت رشوتهم و مُلئت غرائزهم» و جبن و مرعوبیت عامه و میل به جبران محبت یزید (که ابن زیاد می خواست کدورت یزید را از پدرش که در ولایتعهدی یزید تعلل کرد، جبران کند) و خبث ذاتی شهر و مستی و غرور و بدبختی و سبک سری شخص یزید و از همه بالاتر، فراموش کاری عامه ی مردم که مسلمان بودند و معتقد و سیری به تاریخ شصت ساله ی خود نمی کردند و سابقه ها را فراموش کردند و گول ظاهر را می خوردند. شهید کرد.

46)- چرا لقب «سیدالشهدا» به حضرت امام حسین(ع) داده شد؟

قبلاً لقب «سیدالشهدا» از آن حمزه عموی پیامبر اکرم(ص) بود و بعد به الا عبدالله(ع) اختصاص داده شد. وضع اصحاب اباعبدالله(ع) هم طوری بود که بر همه ی شهدای پیشین سبقت گرفت و خود اباعبدالله فرمود: «انی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیراً من اصحابی و لا اهل بیت اوصل و لا افضل من اهل بیتی» اصحاب اباعبدالله(ع) هم از طرف دوست آزاد بودند هم از طرف دشمن، خود اباعبدالله(ع) فرمود: آن ها به غیر من کاری ندارند و خودش هم شخصاً اجازه ی رفتن به آن ها داد و فرمود: از تاریکی شب استفاده کنید؛ سر را هم پایین انداخت که تلاقی نگاه ها موجب حیای آن ها نشود.

47)- اگر بخواهیم مقایسه ای بین شهدای بدر و صفین با شهدای کربلا انجام بدهیم، آن مقایسه چگونه است؟

اصحاب حسین(ع) بر بدریون پیغمبر(ص) و صفینیون علی(ع) ترجیح دارند؛ همان طوری که اصحاب عمر سعد هم بر بدریون ابو سفیان و صفینیون معاویه در شقاوت مزیت داشتند، چون این ها مثل بدریون ابوسفیان طبق عقیده و عادت جنگ نمی کردند و مانند صفینیون معاویه هم مسئله ای مانند قتل عثمان اسباب اشتباهشان نشده بود. این ها در حالی جنایت می کردند که ندای دل و فریاد وجدانشان بر خلاف بود «قلوبهم معک و سیوفهم علیک». این ها گریه می کردند و فرمان قتل می دادند، اشک می ریختند و گوشواره از گوش فرزندان امام حسین(ع) می کشیدند، می لرزیدند و آهنگ بریدن سر حسین(ع) داشتند.

48)- آیا علت قیام نکردن امام حسین(ع) در زمان معاویه، موضوع صلح امام حسن(ع) بود یا دلیل دیگری داشت؟

سر عدم قیام سیدالشهدا(ع) این بود که انتظار فرصت بهتر و بیشتری را می کشید. اسلام، تاکتیک و انتظار فرصت بهتر را جایز، بلکه واجب می داند. مسلماً فرصت بعد از مردن معاویه، از زمان معاویه بهتر بود. امام در زمان خود معاویه نیز ساکت نبود، دائماً اعتراض می کرد، به وسیله ی نامه که به معاویه نوشت، حضوراً با او محاجّه کرد. اکابر مسلمین را جمع کرد و با آن ها صحبت کرد. برای قیام به سیف، بهترین وقت را این دانست که صبر کند معاویه بمیرد. امام قطع داشت که معاویه، یزید را نصب کرده و بعد از مردن معاویه، مردم را به اطلعت از یزید دعوت خواهند کرد. علیهذا از نظر امام (ع) خلافت یزید چیز تازه و غیر مترقبی نبود.

49)- به نظر شما یکی از برجسته ترین آثار قیام حضرت سیدالشهدا(ع) چه مسئله ای است؟

یکی از بزرگ ترین آثار قیام حسینی، این بود که مجزا کرد بین قیام علیه خلفا و قیام علیه اسلام را. همان طوری که قبلاً گفتیم، اگر امام حسین(ع) علیه یزید قیام نمی کرد، ممکن بود خراب کاری ها و سوء ساست یزید منجر به قیامی از سوی عناصری بشود که به اسلام هم علاقه نداشتند. اکنون می گوییم اگر چه در تاریخ اسلام قیام های زیادی می بینیم که علیه خافاست و در عین حال جنبه ی حمایت از اسلام را دارد (مثل قیام ایرانیان علیه امویان)، ولی باید دانست که این امام حسین(ع) بود که اولین بار قیام دسته جمعی مسلحانه علیه دستگاه خلافت کرد و او بود که حساب اسلام را از حساب متصدیان امر جدا کرد، بلکه راه قیام علیه دستگاه را از نظر اسلامی باز کرد و قیام آن حضرت نمونه و سرمشق دیگران قرار گرفت؛ دیگر نقش خلفا به عنوان حامیان اسلام باطل شد؛ اسلام در طرف مخالف قرار گرفت.

50)- ویژگی های حضرت سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا چه بود؟

صفاتی که از اباعبدالله(ع) در روز عاشورا ظهور کرد، عبارت بود از:1- شجاعت بدنی؛ 2- قوت قلب و شجاعت روحی؛ 3- ایمان کامل به خدا و پیغمبر و اسلام؛ 4- صبر و تحمل عجیب؛ 5- رضا و تسلیم؛ 6- حفظ تعادل و هیجان بیجا نکردن و یک سخن سبک نگفتن، نه خودش و نه اصحابش؛ 7- کرم و بزرگواری و گذشت؛ 8- فداکاری و فدا کردن.

51)- الهام بخش ما در این عصر از حادثه ی عظیم عاشورا چیست؟

آنچه امروز به ما الهام می بخشد، قلم های کسانی که اسلام را روی کاغذها توصیف کرده اند نیست؛ بلکه قلم های کسانی است که با خون خود خطوط برجسته ی اسلام را بر روی بدن های خودشان، بر پیشانی شان، بر فرق شکافته شان، «و قتل فی محرابه لشده عدله»، بر روی دانه دانه موهای مقدس محاسن شان، بر روی سینه و قلب شان، بر پیشانی شکسته شان، بر دندان شکسته شان، بر رگ های گردن شان نوشته اند.

52)- آیا گوشه ای از سخنان حضرت زینب(ع) را در مجلس یزید بیان می کنید؟

حضرت زینب(س) گفت: «الحمدُ لله الذی اکرمنا بنبّیه»؛ خدا را شکر که ما را گرامی داشت که پیامبر(ص) از میان ما بود و ما خاندان پیامبر(س) هستیم.

«انما یَصفَحُ الفاسق و یکذِبُ الفاجر و هُوَ غیوُنا و الحمدُلله»؛ فاسق رسوا گشت و فاجر دروغ گفت و آن ها از ما نیستند و خدا را شکر . 

ofoghenoor.ir