وب سایت افق نور

تلاش وب سایت افق نور ، ترویج فرهنگ بسیج است

وب سایت افق نور

تلاش وب سایت افق نور ، ترویج فرهنگ بسیج است

وب سایت افق نور

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.امام خمینی(ره)
ایمیل: websiteofoghenoor@yahoo.com
جیمیل: websiteofoghenoor@gmail.com
کانال روبیکا:https://rubika.ir/ofoghenoor1

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
نویسندگان

۱ مطلب با موضوع «کتاب های «استاد شهید علامه مطهری(ره)» :: خلاصه ای از کتاب مسائل اعتقادی» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

خلاصه ای از کتاب مسائل اعتقادی

 

استاد شهید علامه مطّهری(ره)

 

مقدمه

جوانان از ارکان مهم یک جامعه به شمار می روند. کشور ایران به اتکای همین جوانان توانست با توکل به خدا متعال در برابر دشمنان اسلام ایستادگی کند. جوانان غیور و آسمانی ایران، با توجه به ایمان و پیوندشان با قرآن و سنت، همواره در تمام جهات، قدرتمندانه و پیروز به جلو گام بر می دارند و نگاهشان به آینده است.

وقتی جمهوری اسلامی توانست در برابر رژیم طاغوت به پیروزی برسد، تمام نگاه ها به سوی ما جلب شد که این جوانان چگونه توانستند در برابر رگبار گلوله ها، مردانه و با شهامت بایستند و شکوهمندانه به پیروزی برسند.

در این سال ها که قدرت های جهان به این نکته پی برده اند که با توپ و تفنگ نمی توانند در برابر ما قرار بگیرند، به فکر جنگ نرم و تهاجم، فرهنگی افتادند. اکنون مسئولان باید در تدارک جبهه ای مستحکم در برابر این هجوم دشمن باشند و این میسر نیست ، مگر این که جوانان هرچه بیشتر با مسائل اعتقادی و دین مقدس اسلام آشنا باشند. کسی که با قرآن و سنت انس بگیرد، هرگز با دشمن دوستی نخواهد کرد. قلبی که جایگاه خدا و رسول(ص) باشد، هیچ کسی نمی تواند آن را به اسارت در آورد.

جوانان می باید با اصول و فروع دین آشنا باشند. آن ها باید یاد بگیرند که لحظه لحظه ی زندگی شان در حالت ثبت شدن است.

هر عملی از انسان سر بزند، باید جوابگوی آن باشد و انسان باید در هر کاری خدا را در نظر داشته باشد.

جوانان باید به الگوهای دینی و اسلامی که همان رسول خدا(ص) و ائمه ی اطهار(ع) هستند روی آورند، و قرآن در اعمال و رفتارشان جاری باشد. پرهیزکاری و تقوا، نیایش و عبادت، دوری از دنیا و زهد، همه و همه از نشانه های فرزندان با ایمان این مرز و بوم است.

جوانان باید بدانند که همه ی زندگی انسان در این دنیا خلاصه نمی شود بلکه ما پس از مرگ با زندگی جاودانه ای رو به رو هستیم، پس بهتر است به این دنیا مانند مزرعه ای بنگریم که در آن نیکی ها را می کاریم تا در آخرت از آن بهره مند شویم.

ما افتخار می کنیم که در مکتب رسول خدا(ص) و ائمه ی اطهار(ع) درس ایمان و فداکاری می آموزیم. ما افتخار می کنیم که رهبری دلیر و فداکار در رأس یک جامعه ی اسلامی قرار گرفته و به جوانان اهمیت می دهد.

سؤالاتی در مورد تقوا و پرهیزکاری ازکتاب ((ده گفتار)) مجموعه آثار استاد شهید علامه مطهری(ره)

ومن الله التوفیق


 

1)- آیا در مورد کاربرد واژه ی تقوا در قرآن و روایات توضیح می دهید؟

این کلمه از کلمات شایع و رایج دینی است. در قرآن کریم به صورت اسمی و یا به صورت فعلی زیاد آمده است؛ تقریباً به همان اندازه که از ایمان و عمل نام برده شده و یا نماز و زکات آمده و پیش از آن مقدار که مثلاً نام روزه ذکر شده، از تقوا اسم برده شده است. در نهج البلاغه از جمله کلماتی که زیاد روی آن ها تکیه شده، کلمه ی تقوا است. در نهج البلاغه، خطبه ای هست طولانی به نام خطبه ی متقین. این خطبه را امیرالمومنین(ع) در جواب تقاضای کسی ایراد کرد که از او خواسته بود توصیف مجسم کننده ای از متقیان بکند. امام ابتدا استنکاف کرد و به ذکر سه چهار جمله اکتفا فرمود، ولی آن شخص که نامش همام بن شریح بود و مردی مستعد و برافروخته بود، قانع نشد و در تقاضای خود اصرار و سماجت کرد.

امیرالمؤمنین(ع) شروع به سخن کرد و با بیان بیش از صد صفت و ترسیم بیش از صد رسم از خصوصیات معنوی و مشخصات فکری و اخلاقی و عملی متقیان، سخن را به پایان رسانید.

مورخین نوشته اند که پایان یافتن سخن علی(ع) همان بود و قالب نهی کردن همام بعد از یک فریاد همان.

مقصود این است که این کلمه از کلمات شایع و رایج دینی است. در میان عامه ی مردم هم این کلمه زیاد استعمال می شود.

2)- معنای لغوی تقوا چیست و در فارسی به چه مفهومی به کار رفته است؟

این کلمه به معنای حفظ و صیانت و نگهداری است، ولی تاکنون دیده نشده که در ترجمه های فارسی این کلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه کنند. در ترجمه های فارسی اگر این کلمه به صورت اسمی استعمال شود، مثل خود کلمه ی تقوا و یا کلمه ی متقین، به پرهیزکاری ترجمه می شود. مثلاً در ترجمه ی «هدی للمتقین»گفته می شود: هدایت است برای پرهیزگاران. و اگر به صورت فعلی استعمال شود؛ خصوصاً اگر فعل امر باشد و متعلقش ذکر شود، به معنای خوف و ترس ترجمه می شود. مثلاً ترجمه ی «اتقوالله» گفته می شود: از خدا بترسید. البته کسی مدعی نشده که معنای تقوا، ترس یا پرهیز و اجتناب است، بلکه چون دیده شده لازمه ی صیانت خود از چیزی، ترک و پرهیز است و همچنین غالباً صیانت و حفظ نفس از اموری، ملازم است با ترس از آن امور، چنین تصور شده که این ماده مجازاً در بعضی موارد به معنای پرهیز و در بعضی موارد دیگر به معنای خوف و ترس استعمال شده است.

3)- ترس از خدا یعنی چه؟ آیا خداوند ترس آور است؟

به مناسبت این که از خوف خدا ذکری به میان آمد، این نکته را یاد آوری کنم: ممکن است این سؤال برای بعضی مطرح شود که ترس از خدا یعنی چه؟ مگر خداوند یک چیز موحش و ترس آوری است؟ خداوند کمال مطلق و شایسته ترین موضوعی است که انسان به او محبت بورزد و او را دوست داشته باشد؛ پس چرا انسان از خدا بترسد؟

در جواب این سؤال می گوییم: مطلب همین طور است؛ ذات خداوند موجب ترس و وحشت نیست. اما این که می گویند از خدا باید ترسید یعنی از قانون عدل الهی باید ترسید. در دعا وارد است: «یا من یرجی الافضله، و لا یخاف الا عدله» ای کسی که امیدواری به او، امیدواری به فضل و احسان او است، و ترس از او، ترس از عدالت او است. عدالت هم به نوبه خود امر موحش و ترس آوری نیست. آن که از عدالت می ترسد، در حقیقت از خودش می ترسد.

4)- خوف و رجاء به چه معناست؟

خوف و رجاء که مؤمن باید همیشه هم امیدوار باشد و هم خائف، هم خوش بین باشد و هم نگران، مقصود این است که مؤمن همواره باید نسبت به طغیان نفس اماره و تمایلات سرکش خود خائف باشد که زمام را از کف عقل و ایمان نگیرد، و نسبت به ذات خداوند اعتماد و اطمینان و امیدواری داشته باشد که همواره به او مدد خواهد کرد.

علی بن الحسین(ع) در دعای معروف ابوحمزه می فرماید: «مولای اذا رأیت ذنوبی فزعت، و اذا رأیت کرمک طمعت»؛ یعنی هر گاه به خطاهای خودم متوجه می شوم، ترس و هراس مرا می گیرد، و چون به کرم وجود تو نظر می افکنم، امیدواری پیدا می کنم.

5)- تصور بیشتر مردم از تقوا، چه نوع تقوایی است؟

در زمان ما تصوری که عموم مردم از تقوا دارند، همان نوع اول است. اگر گفته می شود فلان کس آدم باتقوایی است، یعنی مرد محتاطی است، انزوا اختیار کرده و خود را از موجبات گناه دور نگه می دارد. این همان نوع تقوا است که گفتیم ضعف است. شاید علت پیدایش این تصور، این است که از اول تقوا را برای ما پرهیزکاری و اجتناب کاری ترجمه کرده اند و تدریجاً پرهیز از گناه به معنای پرهیز از محیط و موجبات گناه تلقی شده و کم کم به اینجا رسیده که کلمه ی تقوا در نظر عامه ی مردم معنای انزوا و دوری از اجتماع می دهد.

6)- چه کنیم که بتوانیم از گناه و معصیت پرهیز کنیم؟

در کتب اخلاقی گاهی از دسته ای از قدما یاد می کنند که برای آنکه زیاد حرف نزنند و سخن لغو یا حرام به زبان نیاورند، سنگریزه در دهان خود می گذاشتند که نتوانند حرف بزنند؛ یعنی اجبار عملی برای خود درست می کردند. معمولاً دیده می شود که از این طرز عمل به عنوان نمونه ی کامل تقوا نام برده می شود؛ در صورتی که اجبار عملی به وجود آوردن برای پرهیز از گناه و آنگاه ترک کردن گناه، کمالی محسوب نمی شود. اگر توفیق چنین کاری پیدا کنیم و از این راه مرتکب گناه نشویم، البته از گناه پرهیز کرده ایم، اما نفس ما همان اژدها است که بوده است؛ فقط از غم بی آلتی افسرده است. آن وقت کمال محسوب می شود که انسان بدون اجبار عملی و با داشتن اسباب و آلات کار، از گناه و معصیت پرهیز کند. این گونه اجتناب ها و پهلو تهی کردن ها، اگر کمال محسوب شود، از جنبه ی مقدمیتی است که در مراحل اولیه برای پیدا شدن ملکه ی تقوا ممکن است داشته باشد، زیرا پیدایش ملکه ی تقوا غیر از این ها کارها است. حقیقت تقوا همان روحیه ی قوی و مقدس عالی است که خود، حافظ و نگهدارنده ی انسان است. باید مجاهدت کرد تا آن معنا و حقیقت پیدا شود.

7)- آیا عبرت گرفتن از گذشتگان می تواند ما را در پرهیز از گناه یاری دهد؟

در خطبه ی 16 نهج البلاغه می فرماید: اگر عبرت های گذشته برای شخصی آینه ی آینده قرار گیرد، تقوا جلو او را از فرو رفتن در کارهای شبهه ناک می گیرد... تا آنجا که می فرماید «الا وان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها و خلعت لجمها، فتقحمت بهم فی النار الاوان التقوی مطایا ذلل حمل علیها اهلها و اعطوا از متها فاوردتهم الجنه»؛ یعنی مَثَل خلافکاری و زمام را به کف هوس دادن، مثل اسب های سرکش و چموشی است که لجام را پاره کرده و اختیار را تماماً از کف آن که بر او سوار است، گرفته و عاقبت آن ها را در آتش می افکنند؛ و مَثَل تقوا مثل مرکب هایی رهوار و مطیع و رام است که مهار آن ها در اختیار آن کسانی است که بر آن ها سوارند و آن ها را وارد بهشت می سازد. در اینجا درست و با صراحت کامل تقوا، یک حالت روحی و معنوی که ما از آن به ضبط نفس و یا مالکیت نفس تعبیر می کنیم، معرفی شد.

ضمناً در اینجا حقیقت بزرگی بیان شده؛ آن این که لازمه ی مطیع هوا و هوس بودن و عنان را به نفس سرکش واگذاردن، زبونی و ضعف و بی شخصیت بودن است. انسان در آن حال نسبت به اداره ی حوزه ی وجود خودش، مانند سواره ی زبونی است که بر اسب سرکش سوار است و از خود اراده و اختیاری ندارد و لازمه ی تقوا و ضبط نفس، افزایش قدرت اراده و شخصیت معنوی و عقلی داشتن است؛ مانند سوار ماهر و مسلطی که بر اسب تربیت شده ای سوار است و با قدرت فرمان می دهد و آن اسب با سهولت اطاعت می کند.

8)- تقوا در نهج البلاغه به چه تشبیه شده است؟

در خطبه ی 189 می فرماید: «فان التقوی فی الیوم الحرز و الجنه، و فی غدا الطریق الی الجنه»؛ یعنی تقوا در امروزه دنیا برای انسان به منزله ی یک حصار و بارو و به منزله ی یک سپر است و در فردای آخرت راه بهشت است. نظیر این تعبیرات زیاد است. مثل تعبیر به این که «ان التقوی دارحصن عزیز والفجور دار حصن ذلیل، لا یمنع اهله، و لا یحرز من لجاً الیه» (خطبه ی 155) که تقوا را به پناهگاهی بلند و مستحکم تشبیه فرموده است. این مقدار که گفته شد، برای نمونه بود، که معنای واقعی و حقیقت تقوا از نظر اسلام شناخته شود و معلوم شود که واقعاً چه کسی شایسته است که به او متقی و با تقوا گفته شود.

9)- آیا تقوا لازمه دینداری است یا انسانیت؟

نباید تصور کرد که تقوا از مختصات دینداری است، از قبیل نماز و روزه، بلکه تقوا لازمه ی انسانیت است.

انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حیوانی و جنگلی خارج شود، ناچار است که تقوا داشته باشد.

10)- تفاوت تقوای دینی و تقوای اجتماعی و سیاسی چیست؟

در زمان ما می بینیم که تقوای اجتماعی و سیاسی اصطلاح کرده اند. چیزی که هست تقوای دینی یک علو و قداست و استحکام دیگری دارد و در حقیقت، تنها روی پایه ی دین است که می توان تقوایی مستحکم و اساسی و قابل اعتماد به وجود آورد.

در آیه ای می فرماید: «افمن اسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر ام من أسس بنیانه علی شفا جرف هار»؛ آیا آنکس که بنیانه خویش را بر مبنای تقوای الهی و رضای او بنا کرده بهتر است، یا آنکه بنیان خویش را بر پرتگاهی سست مشرف بر آتش قرار داده است؟ به هر حال، تقوا اعم از تقوای مذهبی و الهی و غیره، لازمه ی انسانیت است و نه خود بخود مستلزم ترک و اجتناب و گذشت هایی است.

11)- آیا تقوا محدودیت است یا مصونیت؟

اکنون این نکته را باید توضیح دهیم که تقوا محدودیت نیست؛ مصونیت است. فرق است بین محدودیت و مصونیت. اگر هم نام آن را محدویت بگذاریم، محدودیتی است که عین مصونیت است. مثال هایی عرض کنم: بشر، خانه می سازد، اتاق می سازد، به دور خانه اش دیوار می کشد. چرا این کارها را می کند؟ برای این که خود را در زمستان از گزند سرما و در تابستان از آسیب گرما حفظ کند؛ برای آن که لوازم زندگی خود را در محیط امنی که فقط در اختیار شخص خود اوست بگذارد، زندگی خود را محدود می کند به این که غالباً در میان یک چهار دیواری معین بگذرد. حالا نام این را چه باید گذاشت؟ آیا خانه و مسکن برای انسان محدودیت است و منافی آزادی او است، یا مصونیت است؟

12)- چه رابطه ای میان تقوا و آزادی وجود دارد؟

به وسیله ی تقوا، انسان به هدف خویش می رسد و از دشمن نجات پیدا می کند و به آرزوهای خویش نایل می گردد. تقوا در درجه ی اول و به طور مستقیم از ناحیه ی اخلاقی و معنوی به انسان آزادی می دهد و او را از قید رقیت و بندگی هوا و هوس آزاد می کند، رشته ی حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر می دارد؛ ولی به طور غیر مستقیم در زندگی اجتماعی هم آزادی یبخش انسان است. رقیت ها و بندگی های اجتماعی، نتیجه ی رقیت معنوی است. آن کس که بنده و مطیع پول و مقام است، نمی تواند از جنبه ی اجتماعی، آزاد زندگی کند. لهذا درست است که بگوییم «عتق من کل ملکه»؛. یعنی تقوا همه گونه آزادی به انسان می دهد. پس تقوا تنها نه این است که قید و محدودیت نیست، بلکه عین حریت و آزادی است.

13)- چرا تقوا در بعضی افراد باعث غرور می گردد؟

ممکن است آنچه درباره ی تقوا گفته شد، که حرز و حصن و حافظ و حارس است، موجب غرور و غفلت بعضی گردد و خیال کنند که آدم متقی، معصوم از خطا است و توجه به خطرات متزلزل کننده و بنیانکن تقوا ننماید. ولی حقیقت این است که تقوا هم هر اندازه عالی باشد، به نوبه ی خود خطراتی دارد. آدمی در عین این که باید در حمایت و حراست تقوا زندگی کند، باید خود حافظ و حارس تقوا بوده باشد، و این به اصطلاح دور نیست. مانعی ندارد که یک چیز وسیله ی حفظ و نگهداری ما باشد و در عین حال ما هم موظف باشیم او را حفظ کنیم. درست مثل همان جامه که مثال زدم؛ جامه ی حافظ و حارس و نگهبان انسان است از سرما و گرما؛ انسان هم حافظ و حارس جامه ی خویش است از درد.

14)- امیرالمومنین(ع) درباره ی آثار تقوا چه بیاناتی دارد؟

موضوع دیگر، ارزش و آثار تقوا است. گذشته از آثار مسلّمی که تقوا در زندگی اخروی بشر دارد و یگانه راه نجات از شقاوت ابدی است، در زندگی دنیوی انسان هم ارزش و آثار زیادی دارد.

امیرالمؤمنین(ع) که بیش از هر کس دیگر در تعلیمات خود روی معنای تقوا تکیه کرده و به آن ترغیب فرموده، آثار زیادی برای آن ذکر می کند و گاهی یک عمومیت عجیبی به فواید تقوا می دهد؛ مثل آن که می فرماید: «عتق من کل ملکه، نجاهٌ من کل هلکهٌ»؛ یعنی آزادی است از هر رقیتی و نجات است از هر گونه بدبختی. یا این که می فرماید: «دواء قلوبکم، و شفاء مرض اجساد کم، و صلاح فساد صدور کم، و طهور دنس انفسکم»؛ تقوا، دوای بیماری دل های شما،  شفای مرض بدن های شما، درستی خرابی سینه های شما و مایه ی پاک شدن نفوس شما است. علی(ع) همه دردها و ابتلائات بشر را یک کاسه می کند و تقوا را برای همه ی آن ها مفید می داند.

15)- آیا چیزی می تواند جای تقوا را بگیرد؟

ارزش یک چیز آن وقت معلوم می شود که ببینیم آیا چیز دیگری می تواند جای او را بگیرد یا نه؟ تقوا، یکی از حقایق زندگی است؛ به دلیل این که چیزی دیگری نمی تواند جای آن را بگیرد؛ نه زور و نه پول و نه تکثیر قانون و نه هیچ چیز دیگر.

16)- آیا عدم تقوا می تواند یکی از دلایل طلاق باشد؟

من نمی خواهم ادعا کنم به علل افزایش طلاق احاطه دارم و می توانم همه را بیان کنم. بدون شک، عوامل اجتماعی گوناگونی دخالت دارد. ولی اینقدر می دانم که عامل اصلی افزایش طلاق ها، از بین رفتن عنصر تقوا است. اگر تقوا از میان مردم کم نشده بود و مردان و زنان بی بند و بار نشده بودند، اینقدر طلاق زیاد نمی شد. در زندگی قدیم، نواقص و مشکلات بیشتری وجود داشت. ولی در عین حال عنصر ایمان و تقوا بسیاری از آن مشکلات را حل می کرد، ولی ما امروز این عنصر را از دست داده ایم و با این که وسایل زندگی بهتر است، با مشکلات بیشتری مواجه هستیم. حالا می خواهیم در همین مسئله ی افزایش طلاق، مثلاً به زور افزودن قید و بند قانون برای مردان و یا زنان، به زور مقررات، به زور دادگستری، به زور قوه ی مجریه، با تغییر قوانین و مقررات، از عدد طلاق ها بکاهیم و این شدنی نیست.

17)- نظر حضرت علی(ع) در مورد رابطه ی تقوا و سلامت چیست؟

امیرالمؤمنین(ع) درباره ی تقوا فرمود: «شفاء مرض اجساد کم»؛ بهبودی بیماری تن شما است. و شاید بخواهید بپرسید چه رابطه ای است بین تقوا که امری روحی و معنوی است با سلامت بدن؟ می گوید البته تقوا گرد یا آمپول نیست. اما اگر تقوا نباشد، بیمارستان خوب نیست، طبیب خوب نیست، پرستار خوب نیست، دوای خوب نیست، اگر تقوا نباشد، آدمی حتی تن خود و سلامت تن خود را قادر نیست حفظ کند.

18)- آدم منفی چه خصوصیاتی دارد؟

آدم منفی که به حد خود و حق خود قانع و راضی است، روحی مطمئن تر و اعصابی آرام تر و قلبی سالم تر دارد؛ دائماً در فکر نیست کجا را ببرد و کجا را بخورد و کجا را ببلعد؛ ناراحتی های عصبی او را به زخم روده و زخم معده مبتلا نمی سازد؛ افراط در شهوت او را ضعیف و ناتوان نمی کند عمرش طولانی تر می شود.

19)- تقوا و بصیرت چه رابطه ای دارند؟

سلامت تن و سلامت روح و سلامت اجتماع، همگی بستگی دارد به تقوا. دو مطلب عمده ی دیگر داشتیم که باقی می ماند. یکی تأثیر تقوا در روشن بینی و بصیرت دل که در آیه ی کریمه ی قرآن می فرماید: «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا». این اثر یعنی روشن بینی و بصیرت از آثار مهم تقوا است و می توان گفت همین مطلب است که باب سیر و سلوک را در عرفان باز کرده است.

20)- چگونه می توانیم درهای حکمت را به روی دل خود بگشایم؟

در کلام رسول اکرم(ص) است: «جاهدوا انفسکم علی اهوائکم تحل قلوبکم الحکمهٌ»؛ با هوا و هوس های نفسانی مبارزه کنید، تا حکمت در دل شما وارد شود. حدیث دیگری است نبوی که الان یادم نیست در کتب خیلی معروف و مشهور است، و آن این است: «لامن اخلص لله اربعیت صباحاجرت ینابیع الحکمهٌ من قلبه علی لسانه»؛ هر کس چهل روز خود را خالص برای خدا قرار دهد، چشمه های حکمت از زمین دلش به مجرای زبانش جاری می شود.

21)- برخی از عوامل بی بصیرتی چیست؟

امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «من عشق شیئا اعشی بصره و امرض قلبه» هرکسی نسبت به چیزی محبت مفرط پیدا کند، چشم وی را کور (یا شبکور) می کند و قلب او را بیمار می نماید. هم او می فرماید: «عجب المرء بنفسه احد حساد عقله» یعنی خود پسندی انسان یکی از چیزهایی است که با عقل وی حسادت و دشمنی می ورزد. و نیز می فرماید «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع»؛ یعنی بیشتر زمین خوردن های عقل آنجاست که برق طمع، جستن می کند.

این یک منطق مسلّم است در معارف اسلامی. بعدها هم آثار این منطق را در ادبیات اسلامی چه عربی و چه فارسی زیاد می بینیم؛ و فضلای ما این حقیقت را اقتباس کرده و به کار برده اند. و می توان گفت یکی از پایه های ادبیات اسلامی روی همین منطق گذاشته شده.  

22)- حکما عقل را به چند دسته تقسیم می کنند؟

حکما اصطلاحی دارند که عقل را منقسم می کنند به دو قسم: عقل نظری و عقل عملی. البته مقصود این نیست که در هر کس دو قوه عاقله هست. بلکه مقصود این است که قوه ی عاقله ی انسان دو نوع محصول فکر و اندیشه دارد که از اساس با هم اختلاف دارند: افکار و اندیشه های نظری و افکار و اندیشه های عملی.

23)- مفهوم خوبی و بدی و بایدها و نبایدها از عقل عملی به وجود می آید یا نظری؟

عقل عملی همان است که مفهوم خوبی و بدی و حسن و قبح و باید و نباید و امر و نهی و امثال این ها را خلق می کند. راهی که انسان در زندگی انتخاب می کند، مربوط به طرز کارکردن و طرز قضاوت عقلی عملی او است و مستقیماً ربطی به طرز کار و طرز قضاوت عقل نظری وی ندارد. این که در آثار دینی وارد شده که تقوا، عقل را روشن می کند و دریچه ی حکمت را به روی انسان می گشاید همچنانکه لحن خود آن ها  دلالت دارد- همه مربوط به عقل عملی است؛ یعنی در اثر تقوا انسان بهتر درد خود و دوای خود و راهی که باید در زندگی پیش بگیرد، می شناسد. ربطی به عقل نظری ندارد یعنی مقصود این نیست که تقوا در عمل نظری تأثیری دارد و آدمی اگر تقوا داشته باشد، بهتر دروس ریاضی و یا طبیعی را می فهمد و مشکلات آن علوم را حل می کند؛ حتی در فلسفه ی الهی نیز تا آنجا که جنبه ی فلسفه دارد و سر و کارش با منطق و استدلال است و می خواهد با پای استدلال گام بر دارد و مقدمات در فکر خود ترتیب می دهد تا به نتیجه برسد، همین طور است.

24)- انسان چگونه می تواند دوست و دشمن خود را تشخیص دهد؟

از کلمات امام علی(ع) است: «اصدقاء ک ثلاثه و اعداوک ثلاثه»؛ یعنی تو سه نوع دوست و سه نوع دشمن داری. «فاصدقاؤک و صدیق صدیقک و عدو عدوک» یعنی دوستان تو یکی آنکس است که مستقیماً دوست خود تو است، دومی دوست دوست تو است، سومی دشمن دشمن تو است. «واعدائک، عدوک و عدو صدیقک و صدیق عدوک» دشمنان تو عبارت است از آنکه مستقیماً با تو دشمن است و آنکس که دشمن دوست تو است و آنکس که دوست دشمن تو است. مقصود از نقل این کلام این بود که یکی از انواع دوستان، دشمن دشمن است. علت این که دشمن دشمن به منزله ی دوست خوانده شده، این است که دشمن را ضعیف می کند و دست وی را می بندد و از این راه به انسان کمک می کند. این خود یک حساب و قاعده ای است که دشمن دشمن مانند دوست است. آدمی را تقویت می کند. این قاعده که در افراد جاری است، در حالات و قوای معنوی انسان هم جاری است. قوای معنوی انسان در یکدیگر تأثیر می کنند و احیاناً تأثیر مخالف می نمایند و اثر یکدیگر را خنثی می کنند. این مطلب جای انکار نیست. در قدیم و جدید به تضادی که کم و بیش بین قوای مختلفه ی وجود انسان هست توجه شده و این خود داستان مفصلی دارد.  

25)- هوا و هوس چه تأثیری بر عقل انسان دارد؟

یکی از حالات و قوایی که در عقل انسان، یعنی در عقل عملی انسان یعنی در طرز تفکر عملی انسان، که مفهوم خوب و بد و خیر و شر و درست و نادرست و لازم و غیر لازم و وظیفه و تکلیف و این که الان چه می بایست بکنم و چه نمی بایست بکنم و اینگونه معانی و مفاهیم را بسازد، تأثیر دارد، طغیان هوا و هوس ها و مطالع و احساسات لجاج آمیز و تعصب آمیز و امثال این ها است؛ زیرا منطقه و حوزه ی عقل عملی انسان به دلیل این که مربوط به عمل انسان است، همان حوزه و منطقه ی احساسات و تمایلات و شهوات است.

26)- آیا هوا و هوس دشمن عقل است؟

این که هوا و هوس ها اگر در وجود انسان باشند تأثیر عقل را ضعیف می کنند، اثر عقل را خنثی می کنند و به تعبیر دیگر این هوا و هوس ها با عقل آدمی دشمنی می ورزند. در حدیث است که امام صادق(ع) فرمود: «الهوی عدو العقل»؛ یعنی هوا و هوس دشمن عقل است. امام علی(ع) درباره ی عجب و خودپسندی فرمود: «عجب المرء بنفسه احد حسار عقله»؛ خودپسندی انسان یکی از اموری است که با عقل وی حسادت و دشمنی می ورزد.

درباره ی طمع فرمود: «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطالع»؛ بیشتر زمین خوردن های عقل آنجاست که برق طمع، جستن می کند.

27)- چه دشمنی از همه خطرناک تر است؟

از هر دشمنی با نیروی عقل می توان دفاع کرد. اگر دشمنی پیدا شود که بتواند عقل را بدزدد، پس او از همه خطرناک تر است. صائب تبریزی شعری دارد که مثل این است که ترجمه ی همان حدیث نبوی است، می گوید:

بستر راحت چه اندازیم بهر خواب خوش    ما که چون دل دشمنی داریم در پهلوی خویش

پس توجه به این مطلب لازم است که حالت و قوای معنوی انسان به حکم تضاد و تزاحمی که میان بعضی با بعضی دیگر است، در یکدیگر تأثیر مخالف می کنند و تقریباً اثر یکدیگر را خنثی می کنند و به عبارت دیگر، با یکدیگر دشمنی و حسادت می ورزند. از آن جمله است دشمنی هوا و هوس با عقل.

28)- چه خصلت هایی باعث می شوند انسان در زندگی کور و کر شود؟

اگر انسان در هر چیزی شک کند، در این مطلب نمی تواند شک کند که خشم و شهوت و طمع و حسد و لجاج و تعصب و خودپسندی و نظایر این امور، آدمی را در زندگی کُور و کر می کنند. آدمی پیش هوس، کور و کَر است. آیا می توان در این مطلب شک کرد که یکی از حالات عادی و معمولی بشر این است که عیب را در خود نمی بیند و در دیگران می بیند و حال آنکه خودش بیشتر به آن عیب مبتلا است؟ آیا علت این نابینایی نسبت به عیب خود جز عُجب و خودپسندی و مغروری چیز دیگری هست.

29)- آیا می توان از طریق تقوا از سختی ها رهایی یافت؟

اما اثر دیگر تقوا که قرآن کریم می فرماید: «و من یتق الله یجعل لهُ مخرجا»؛ هرکسی که تقوای خدا داشته باشد، خداوند برای او راه بیرون شدن از سختی ها و شدایا را قرار می دهد. ایضاً می فرماید: «و من یتق الله یجعل له من امره یسرا»؛ هر کسی که تقوای الهی داشته باشد، خداوند یک نوع سهولت و آسانی در کار او قرار می دهد.

30)- نظر امیرالمؤمنین(ع) در مورد تقوا و سختی چیست؟

امیر المؤمنین(ع) می فرماید:

«فمن اخذ بالتقوی عزبت عنه الشدائد بعد دنوا، و احلولت له الامور بعد مرارتها، و انفرجت عنه الامواج بعد تراکمها، و أسهلت له الصعاب بعد»

«انصابها» یعنی هر کسی چنگ به دامن تقوا بزند، سختی ها و شداید بعد از آن که به او نزدیک شده اند. از او دور می شوند و کارها که بر ذائقه ی او تلخ آمده اند، برایش شیرین می شود. موج ها که روی هم جمع شده اند و می خواهند او را به کام بکشند، از او کنار می روند، امور پر مشقت بر او آسان می گردد.

31)- گرفتاری های اخلاقی و اجتماعی چیستند؟

فتنه ها همان ابتلائات سوء و گرفتاری های اخلاقی و اجتماعی است. گرفتاری های نوع اول نادر الوجود است. عمده ی گرفتاری ها و شداید و مضایقی که برای انسان پیش می آید و زندگی را تلخ و شقاوت آلوده می کند و هر گونه سعادت دنیوی و اخروی را از انسان سلب می کند، همین فتنه ها و ابتلائات سوء و گرفتاری های اخلاقی و اجتماعی است.

32)- آیا شیطان می تواند در ذهن انسان های با تقوا خطور کند؟

قرآن کریم در سوره ی اعراف آیه ی 201 می فرماید:

«ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون»؛ مردمان با تقوا اگر هم احیاناً خیالی از شیطان بر آن ها بگذرد و جان آن ها را لمس کند و روح آن ها را تاریک نماید، تذکر پیدا کرده و به یاد خدا می افتند و بصیرت خود را باز می یابند.

به همین دلیل که تقوا اثر اول یعنی روشن بینی و ازدیاد بصیرت را به دنبال خود دارد، اثر دوم یعنی نجات از مهالک و مضایق را دارد.

33)- چرا انسان های با تقوا بهتر تصمیم گیری می کنند؟

تقوا و خود نگهداری، سبب می شود که انسان نیروهای ذخیره ی وجود خود را در راه های لغو و لهو و حرام هدر ندهد، همیشه نیروی ذخیره داشته باشد.

بدیهی است که آدم نیرومند و با اراده و با شخصیت، بهتر تصمیم می گیرد و بهتر می تواند خود را نجات بدهد. همان طوری که نور و روشنایی داشتن، راهی و وسیله ای است برای نجات و رهایی، قوت و نیرو داشتن نیز به نوبه ی خود راه و وسیله ای است که خداوند متعال قرار داده است.

34)- اهمیت امر به معروف و نهی از منکر چه میزان است؟

امربه معروف و نهی از منکر، یکی از اصول عملی اسلام است و چون اصلی است که در خود قرآن مجید با صراحت و تأکید آمده و بعد در اخبار نبوی و آثار ائمه ی طاهرین(ع) درباره ی آن بسیار سخن گفته شده و بعد هم بزرگان و علمای دین در همه ی قرن ها، دوره به دوره و طبقه به طبقه درباره ی این اصل و اهمیت آن سخن ها گفته و مطالبی نوشته اند، در میان علمای اسلامی زیاد مورد بحث قرار گرفته و بیش از هر جا در کتب فقهیه مورد بحث و گفتگو و تحقیق قرار گرفته است.

35)- لازمه امر به معروف و نهی از منکر چیست؟

لازمه ی امر به معروف و نهی از منکر، قیام بندگان است به وظیفه ی عبادت و خضوع نسبت به پروردگار؛ یعنی نماز و قیام به وظیفه ی کمک و دستگیری از فقرا؛ یعنی زکات، و بالاخره لازمه ی امر به معروف و نهی از منکر، اطاعت خدا و رسول و زنده شدن همه ی دستورهای دینی است.

لازمه ی همه ی این ها این است که رحمت هایی بی پایان خداوند قادر غالب که کارهای خود را بر سنت حکیمانه اجرا می کند؛ شامل حال می گردد.

36)- چگونه می توان امر به معروف و نهی از منکر را در ذهن تقویت کرد؟

چون فکر امر به معروف و نهی از منکر در نظر مردم محدود شده و مردم از جنبه ی امر به معروف و نهی از منکر، توجهی به اصلاحات امور زندگی اجتماعی خود ندارند، نتیجه این شده که اگر احیاناً شهرداری مثلاً یک قدم اصلاحی در مورد ارزاق و خواربار بخواهد بردارد و یا یک قدم در مورد نظافت شهر بخواهد بردارد، بخواهند جلو گرانفروشی را بگیرند و یا این که بخواهند مقررات خوبی برای عبور و مرور اتومبیل ها معین کنند. مردم احساس نمی کنند که پای یک امر مذهبی در میان است، زیرا حس نمی کنند که این هم از جنبه ی دینی یک وظیفه است و حال آنکه به قول صاحب جواهر: به هر وسیله و هر طریق هست، باید کاری کرد که معروف تقویت و منکر ریشه کن شود. علت این که مردم فعلاً در این کارها کوتاهی می کنند، این است که امور را از دایره ی معروف و منکر خارج کرده اند.

37)- امر به معروف و نهی از منکر در اسلام چه شرایطی دارد؟

امر به معروف و نهی از منکر در اسلام از نظر اجرایی شرایطی دارد. اولین شرطش حسن نیّت و اخلاص است. ما فقط در مورد منکراتی که علنی است و به آن ها تجاهر می شود، حق تعرض داریم. دیگر حق تجسس و مداخله در اموری که مربوط به زندگی خصوصی مردم است نداریم.

38)- زبان چه هنگامی می تواند حقایق را روشن کند؟

این خود یک غفلت عظیم و اشتباه بزرگی است. امروز در اجتماع ما برای گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله و خلاصه برای زبان و مظاهر زبان، بیش از اندازه ارزش قایلیم و بیش از اندازه انتظار داریم. در حقیقت از زبان اعجاز می خواهیم. بالضروره گفتن و نوشتن خصوصاً اگر همان طوری باشد که قرآن فرموده، حکمت و مواعظه ی حسنه باشد، حقایق را روشن کند، تنها به صورت پندهای تحکم آمیز و آمرانه نباشد، شرط لازمی است، ولی به اصطلاح شرط کافی و یا علت تامه نیست، و چون از زبان بیش از اندازه انتظار داریم و از گوش مردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و می خواهیم تنها با زبان و گوش همه ی کارها را انجام دهیم و انجام نمی شود، ناراحت می شویم و ناله و فغان می کنیم و می گوییم:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من   آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.

39)- علوم دینی چه علومی است؟

علوم دینی علومی که مستقیماً مربوط به مسائل اعتقادی یا اخلاقی یا عملی دین است و یا علومی که مقدمه ی یاد گرفتن معارف یا دستورها و احکام دین است؛ از قبیل ادبیات عرب یا منطق. ممکن است بعضی این طور خیال کنند که سایر علوم به کل از دین بیگانه اند و هرچه که در اسلام درباره ی فضیلت علم و اجر و ثواب تحصیل علم گفته شده است، به آنچه که اصطلاحاً علوم دینی گفته می شود، یا اگر پیغمبر اکرم(ص) علم را فرضیه خوانده، منحصراً مقصود همین علومی است که اصطلاحاً علوم دینی خوانده می شود.

40)- آیا علم با دین در تضاد است؟

مؤمنین و مقدسین نباید از علم و مدرسه بترسند و وحشت کنند و خیال کنند که اگر علم آمد، دین می رود. این سوء ظن به اسلام است. اسلام آن چنان دینی است که در محیط علم بهتر از محیط جهل رشد می کند. ما اگر می دانستیم که جهل و جهالت چه بر سر ما آورده و چه بر یر اسلام آورده، از جهالت و نادانی و بی سوادی وحشت می کردیم نه از علم و مدرسه.

41)- چگونه می توانیم از فقر و بی عدالتی نجات پیدا کنیم؟

به هر حال اگر ما می خواهیم دین صحیح داشته باشیم، اگر می خواهیم عدالت در میان ما حکمفرما باشد، اگر می خواهیم آزادی و دموکراسی داشته باشیم، اگر می خواهیم جامعه ی ما به امور اجتماعی علاقمند باشد، منحصراً راهش علم است و علم، آن هم علمی که عمومیت داشته باشد و از راه دین به صورت یک جهاد مقدس در آید.

42)- چگونه باید با از بین رفتن علاقه ی دینی از میان جوانان مبارزه کرد؟

اگر در کشورهای اسلامی به موجبی از موجبات، علاقه ی دینی در جوانان از بین برود، ثمره اش عابد کمونیسم است. پس با این خطر باید مبارزه کرد. راه مبارزه با این خطر چیست؟ آیا راهش این است که طبق معمول، رُل منفی بازی کنیم و جار و جنجال راه بیندازیم که خیر، یونسکو حق ندارد مسلمان ها را تعلیم دهد و در این راه زحمت بکشد و پول خرج کند، سایر سازمان های خیریه جهانی حق ندارند با پشه های مالاریا و سایر بیماری های کشورهای اسلامی مبارزه کنند. به آن ها چه مربوط مگر آن ها فضولباشی هستند؟

شما فکر کنید آیا همچون سخنی صحیح است؟ آیا دنیا از ما می پذیرد؟ آیا خود ملت های مسلمان این حرف را از ما می پذیرند؟ یا راهش این است که دامن همت به کمر بزنیم و یک جهاد مقدس آغاز کنیم.

43)- خداوند چگونه استعدادهای باطنی انسان ها را آشکار می سازد؟

سختی ها و شدایدی که خداوند تبارک و تعالی در دنیا برای انسان پیش می آورد و بلکه در تعبیر دیگر قرآن، نعمت هایی هم که در دنیا برای انسان می آورد، برای این است که آن استعدادهای باطنی بروز کند؛ یعنی از قوه به فعلیت برسد.

انسان از نظر حالات روحی، درست حالت یک بچه ای را دارد. که از نظر جسمی در حالی که تازه به دنیا آمده است، استعداد این را که یک جوان برومند بشود دارد ولی حالا که آن را ندارد باید تدریجاً رشد کند تا یک جوان برومند بشود.

44)- انسان ها چگونه می توانند به حد کمال برسند؟

انسان هم از نظر کمالات واقعی و نفسانی (یعنی آنچه که در استعداد دارد) اول در یک حد بالقوه است، می تواند باشد؛ اما حالا که نیست، از یک طرف به واسطه ی سختی ها و شداید و از طرف دیگر به واسطه ی همان نعمت هایی که به او داده می شود، در معرض یک چنین امتحانی قرار می گیرد تا به حد کمال برسد.

«ولنبلوکم بشی ء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین» باید این سختی ها پیش بیاید و در زمینه ی این سختی هاست که آن صبرها، مقاومت ها، پختگی ها، کمال ها برای انسان پیدا می شود. آن وقت این نوید و بشارت واقع می شود.

45)- شیطان بر چه کسانی مسلط می شود؟

در یک آیه ی دیگر می فرماید: «انما سلطانه علی الذین یتولونه»؛ حکومت شیطان بر افرادی است که آن افراد سرپرستی شیطان را پذیرفته اند. اینجا دیگر تسلط او را خیلی محدود می کند. افرادی که سرپرستی او را پذیرفته اند، بر آن ها تسلط دارد؛ یعنی افرادی که ولایت و سرپرستی او را نپذیرفته اند، بر آنها تسلط ندارد.

46)- آیا شیطان به زور انسان ها را از راه راست منحرف می سازد؟

آیه ی قرآن به تعبیر ما می گوید: ریسمانی، افساری، جبری، چیزی در کار نبود «الا ان دعوتکم فاستجبتم لی» من فقط دعوت کردم، خواندم، شما هم به سرعت پذیرفتید.

«فلا تلومونی و لو موا انفسکم»؛ پس مرا سرزنش نکنید، خودتان را سرزنش کنید. «ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرفی»؛ اینجا نه شما به درد من می خورید و نه من به درد شما. حالا آنجا که طلبکار می شود اینجاست «انی کفرت بما اشرکتمون» من کفر می ورزم به این که شما مرا شریک پروردگار کردید.

47)- نظر قرآن در مورد شیطان چیست؟

شیطان از نظر قرآن یعنی یک مبداً باطنی و معنوی که کارش فقط این است که انسان است، یعنی نشان می دهد. مولوی چه خوب می گوید:

از جهان دو بانگ می آید به ضد   تا کدامین را تو باشی مستعد

آن یکی بانگش نشور اتقیا    وان دگر بانگش نفور اشقیا

48)- تقوای واقعی چه زمانی خود را نشان می دهد؟

تقوا آن وقت تقواست که انسان در حالی که میل به فجور و دعوت به فجور در او هست، تقوا و عدالت را انتخاب کند. اطاعت کی محقق می شود؟ شما می گویید خداوند امر کند، ما اطاعت کنیم. اطاعت در وقتی است که ما می توانیم اطاعت نکنیم، می توانیم اطاعت بکنیم؛ اما در جایی که اجباراً باید یک کاری انجام دهیم، آن دیگر اطاعت نیست. اطاعت که نبود، مدح و ذمی که نبود، ثواب و عقابی نیست، تکلیفی نیست، قانونی نیست، انسانی نیست، هیچ چیزی نیست.

49)- آیا شیطان هم در جهنم عذاب می بیند یا آنجا بهشت اوست؟

شیطان به اصل خودش ملحق می شود که همان جهنم است. آیا در جهنم همان طور که اگر یک انسان برود معذب است، او هم معذب است یا بهشت او همان جاست؟ این دیگر رازی است که کسی که می گوید: «انی کفرت بما اشر کتمون» آن یک چیز دیگری است.

50)- ملائکه ی مقرب چه کسانی هستند؟

راجع به این که فرمودید برای ملائکه امکان کار خوب هست و امکان کار بد نیست (باید گفت) ملائکه مختلف اند. بعضی از ملائکه، ملائکه ی مقرب هستند یا به اصطلاح فلسفی آن ها را مجرد می دانند. البته می دانید که ما این ها را باید از منابع نقلی بگیریم و دلیل عقلی و فلسفی ندارد، ولی آن مقداری که فهمیده می شود، این طور است که مثلاً حضرت علی(ع) می فرماید: ملائکه ای هستند که: «سجود لایرکعون و رکوع لاینتصبون» این ها از اولی که خداوند آن ها را آفریده است، نمی دانند که غیر از خودشان هم مخلوقی هست یا نیست و به طوری غرق در خداوند هستند که غافل اند از ماسوای پروردگار، ولی همه ی ملائکه این طور نیستند.

51)- آیا ملائکه نامرئی هستند یا شبیه انسان ها هستند؟

بعضی از ملائکه را در اخبار و احادیث، ملائک ذمی می گویند؛ موجوداتی هستند نامرئی، اما شاید خیلی به انسان شبیه اند؛ یعنی تکلیف می پذیرند، احیاناً تمرّد می کنند. حقیقت این ها بر ما روشن نیست و لهذا در بعضی اخبار راجع به بعضی از ملائکه دارد که تمرّد کرد و بعد مغضوب واقع شد. پس درباره ی ملائکه به طور کلی نمی شود گفت که حسابشان آن طور حسابی است.

52)- شیطان چگونه می تواند بر انسان تسلط پیدا کند؟

شیطان آن طوری که قرآن معرفی می کند، یک موجودی است که از باطن بر انسان تسلط دارد؛ یعنی به اصطلاح در طول ما هست نه در عرض ما، یعنی همین غرایز شهوانی که می گویید ما داریم، زاید بر این ها شیطان چیزی ندارد، ولی همین ها از ناحیه ی شیطان می آید. من تعبیر کردم، گفتم آن منبعی که این ها از آن منبع می آید، نه این است کالان برای خواندن ما به شر و فساد دو عامل وجود دارد؛ یک عامل هوای نفسانی ما، یک عامل هم شیطان که بگوییم یک عامل کافی بود، دیگر این عامل دوم چرا می آید؟ نه، همان طوری که در کارهای خیر ما «یعنی الهامات خیری که در ما هست»، ماتئکه یک عامل ثانوی در مقابل این تمایلات خیر دوستانه ی ما نیستند؛ بلکه آن ها عامل عامل اند، یعنی |آن ها منابعی هستند که این ها الهامات را به وجود می آورند (شیطان هم یک عامل ثانوی در مقابل الهامات شر نیست).

53)- آیا شیطان لشکر یا ذریه ای دارد؟

جنود شیطان همین هوای نفسانی است. قرآن می گوید: «انه یریکم هو و قبیله» شیطان و قبیل او (که تقریباً همان معنای قبیله ی او را می دهد) شما را می بینند و در بعضی جاها تعبیر ذریه (فرزندان) را هم دارد. البته فرزند هر چیز به تناسب خودش است (چیزهایی که مولود او هستند) و مضمون «اعوان» هم در قرآن هست؛ می فرماید: «قل اعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس، من شر الوسواس الخناس، الذی یوسوس فی صدور الناس، من الجنهٌ و الناس». در انجا بعضی از مردم هم جزء اعوان شیطانیه حساب آمده اند.

54)- هر چیزی در عالم بر چه اساسی خلق شده است؟

هر چیزی در عالم بر اساس نیکی و درستی خلق شده است. آنچه که هست، روی خواص اشیاء و از پدیده هایی است که از عمل مردم و عمل اشیا بیرون می آید. چون خلقت اصلاً برای انسان است و از نظر قرآن، موجودات برای تکمیل و هدایت بشر آفریده شده اند، بنابر این انسان بیشتر در معرض آزمایش است. همان مثال آب باران که فرمودید، قرآن می فرماید: تمام این ها آب خالصند که هر کسی به اندازه ی ظرفیت خودش هست؛ منتها وقتی که برخورد اعمال می شود، شرور می شوند.

 

ofoghenoor.ir