(کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س

تلاش وب سایت افق نور ، ترویج فرهنگ بسیج است

(کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س

تلاش وب سایت افق نور ، ترویج فرهنگ بسیج است

(با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود وب سایت افق نور نقش کاملا موثری ایفا می کند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید... با تشکر مدیریت وب سایت افق نور****************** سلام خدمت کاربران گرامی «کانون خیرین خادمان حضرت رقیه(س) مفتخر است از مهر 1395 تا خرداد 1396 تعداد 1350 نفر از جوانان استان تهران را جهت اشتغال به 12 سازمان دولتی و انقلابی معرفی نماید و تعداد چشم گیری استخدام شده اند و 50 خانواده بی سرپرست را شناسایی نموده و به تعدادی نیز کمک نماید با تشکر مدیریت کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س»
(کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.امام خمینی(ره)
ایمیل: websiteofoghenoor@yahoo.com
جیمیل: websiteofoghenoor@gmail.com
نویسندگان
آخرین نظرات

کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س)

گالری عکس

گالری تصاویر
طبقه بندی موضوعی

هستی شناسی موضوع مهدویت از دیدگاه فرقه ضاله بهائیت

جعفر ساسان- داود عسگری/

فتنه باب و بهاء که در وضعیت بحرانی جامعه ایران در قرن سیزدهم پدید آمد، در بدعت و انحرافی عقیدتی در باب مهدویت ریشه داشت و در تعالیم فرقه شیخیه موجود بود.

براساس دیدگاه رهبران شیخیه (احسایی و رشتی)، امام زمان با جسم عنصری در عالمی به نام هورقلیا زندگی می کند که از عالم مادی جداست و رابط میان وی و شیعیان، شیعه کامل یا رکن رابع است. این دو مدعی بودند که خود رکن رابع و رابط امام با مردم هستند و رکن رابع را در کنار توحید، نبوت و امامت، چهارمین اصل اعتقادی شیعیان مطرح کرده و معاد و عدل را حذف کردند. در واقع، یکی از عوامل ایجاد فتنه- که بدعت در دین است – در این مرحله زمینه ساز انحرافی بزرگ تر شد؛ چرا که با در گذشت آنها، علی محمد باب، شاگرد رشتی، ادعا کرد که همان رکن رابع یا باب امام زمان است.

وی در یکی از کتاب هایش می نویسد: ((فرض است بر مقام رحمت خداوند عالم که از جانب حجت خود عبدی را با حجت وافیه منتخب و اظهار فرماید تا آنکه سبیل اختلافات را به نقطه وحدت برساند)). وی با این جملات، ضرورت وجودی باب امام زمان را یادآور می شود و در چند صفحه بعد می نویسد: «امر که به اینجا ختم شد، از سبیل فضل امام غایب، عبدی از عبید خود را از بحبوجه اعجام و اشراف منتخب از برای حفظ دین فرموده و علم توحید و حکمت حقه – که اعظم خیرات است- به او عطا فرموده ... » و در همان کتاب صریحاً از امام زمان، نام می برد؛ «... الحسین بن علی، والحسین... و الحسن بن علی، و الحجه القائم محمد بن الحسن صاحب الزمان ...» او در برخی از نوشته های خود، به محبت و توصیف اهل بیت (ع) به ویژه حضرت مهدی همت می گمارد. او ابتدا عقاید شیعه را صحیح می داند و می ستاید و به وجود و غیب مهدی وموعود نیز اعتراف دارد؛ ولی پس از مدتی، تا جایی که می تواند، همه چیز را تحریف و تأویل می کند و آنچه را نمی تواند منکر می شود.

باب در این مرحله، هنوز مسلمان و پیرو آیین تشیع بوده است؛ پس امام زمان او، همان امام زمان شیعیان است؛ مانند هر شیعه، به مقام ائمه معتقد بوده است؛ خود را کوچک تر از مقام ولایت و امامت می دانست و می گفت: ((به حق خداوندی که آل الله را به ولایت مطلقه ظاهر فرموده، که وجود من و صفات من جاری شده و به اذن الله خواده شد، معادل یک حرف از ادعیه اهل عصمت نخواهد شد؛ لاجل آنکه ایشان در موارد مشیت الله سکنی دارند و ماسوای ایشان، در اثر فعل ایشان مذکورند)). اما با اقبال برخی از شاگردان رشتی به وی و فریب گروهی از مردم، طی چهار سال، رفته رفته لحن سیدمحمدعلی شیرازی تغییر می کند و خود را امام غایب و همان مهدی موعود می داند. طبق مدارک متعدد، میرزاعلی محمد از سال 1260 ق در 25 سالگی تا سال 1264 ق تنها ادعای بابیت کرد و در اواخر سال 1264 ق ادعای قائمیت نمود؛ یعنی اظهار داشت که من همان حضرت قائم و مهدی و امام زمان هستم. میرزاجانی کاشانی در این باره شرحی در کتاب نقطه الکاف دارد که خلاصه آن چنین است: «سیدباب چون تبعید شد، ادعای قائمیت کرد.» ابوالفضل گلپایگانی (مبلغ بزرگ بهائیان) می نویسد: «باب در ماکو پرده از روی کار برداشت و ندای قائمیت و ربوبیت شارعیت داد.»

فاضل مازندرانی در کتاب ظهور الحق می نویسد: «سید باب به ملاعبدالخالق یزدی می نویسد انا القائم الذی کنتم بظهوره تنتظرون» من قائمی هستم که در انتظار ظهورش هستید.

اشراق خاوری، در کتاب تلخیص تاریخ نبیل می نویسد: «در شب دوم پس از وصول (باب) به تبریز، حضرت باب، جناب عظیم (ملاعلی ترشیزی خراسانی که از مقربان باب بود و حتی در مسافرت ها و تبعیدها از باب جدا نمی شد) را احضار فرمودند و علناً در نزد او به قائمیت.»

اسلمنت در کتاب بهاءالله و عصر جدید، درباره مخالفت شیعیان با باب می نویسد:«شعله نار بغضا که از اعلان بابیت در صدور مغلّین مشتعل شده بود، به واسطه اعلان مهدویت مضاعف گردید؛ زیرا این جوان مصلح به مسلمین اعلان فرمود که همان قائم موعودی است که حضرت محمد(ص) اخبار داده»

عبدالبهاء برای توجیه قائمیت باب، دست به تأویل سخنان او می زند و می گوید: اگر اهل فرقان (مسلمانان) بگویند: حضرت اعلی- روحی له الفداء – فرمود: «من موعود فرقانم، قیامت بر پا و بلای بزرگ آشکار شده است»، اگر او قائم موعود استف شمشیر برهنه اش کجاست، پرچم بسته شدهاش کجاست، سپاه جنگجویش کجایند...، اجتماع در ام القُری (مکه)، قیامت کبرا، میزان، صراط و حسابرسی چه شد و ... حضرت اعلی (روحی فداه) می فرماید: همه این نشانه ها، شرایط و حوادث، در حالی که بر مردم پوشیده بود، در چشم بر هم زدنی گذشت.

آنچه از نقل قول عبدالبهاء از بها به دست می آید، این است که موعود آمده، قیامت شده، ولی انسان هیچ نفهمیده و حتی بهشت، جهنم، نعمت و عذلب را درک نکرده است. این توصیفات، حاکی از نشانه ها و حوادثی است که نه کسی آنها را درک کرده است و نه کسی به فهم حقیقت شان دست یافته است(اگر چنین حوادثی هم رخ داده است باید مدعی آنها تفسیر کند). حال باید پرسید این توصیفات چه سودی به حال انسان دارد؟

اینها نمونه هایی از اعتراف مبلغان بهائی مبنی بر ادعای قائمیت باب هستند که تذبذب و بی ثباتی فکری وی را نشان می دهند؛ اما باب به قائمیت نیز بسنده نکرد و چنانکه در مباحث گذشته مطرح شد، نبوت و سرانجام الوهیت راادعا کرد. پس از باب نیز بهاء این ادعا را مطرح کرد و خود را موعود دانست. وی در نوشته هایش، روایات مربوط به مهدی را با تفسیرها و تأویلات مضحک، به خودش نسبت می داد.

عبدالحمید اشراق خاوری، چنین می گوید: «ای مردم، خیال نکنید که جمال قدم آمد فقط برای اینکه برای شما احکام را بیان کند؛ برای شما یک صورت نماز بدهد و یک روزه و حج و فلان و بهمان، نه ... نه ...؛ منظور این نبود. اینها در رتبه ثانی از اهمیت است. مقصود اصلی این بود که می خواهند بفرمایند موعود کل ملل و آن وجود مقدسی که حضرت موسی و مسیح و محمد(ص) و سایر انبیای الهی وعده داده اند که ظاهر خواهد شد در یوم نهایت و آخر، اسرار کتب مقدسه را آشکار خواهد کرد.»

عبدالبهاء، جانشین بهاء نیز درباره پدرش چنین می نویسد: «موعود جمیع ملل عالم ظاهرشده؛ احزاب و مذهب طُراً{همه} منتظر ظهوری هستند و حضرت بهاء الله، معلم اول و مربی عموم عالم انسانی است.»

این بحث تا سال های آخر عمر میرزاحسین علی نوری (بهاءالله) وجود داشت؛ اما وقتی ادعای نبوت و الوهیت و خدایی کرد، این عقیده سد راه او قرار گرفته بود؛ از این رو، آن را منکر شد و این اعتقاد را از مجعولات شیعه عنوان کرد.