(کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س

تلاش وب سایت افق نور ، ترویج فرهنگ بسیج است

(کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س

تلاش وب سایت افق نور ، ترویج فرهنگ بسیج است

(با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود وب سایت افق نور نقش کاملا موثری ایفا می کند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید... با تشکر مدیریت وب سایت افق نور****************** سلام خدمت کاربران گرامی «کانون خیرین خادمان حضرت رقیه(س) مفتخر است از مهر 1395 تا خرداد 1396 تعداد 1350 نفر از جوانان استان تهران را جهت اشتغال به 12 سازمان دولتی و انقلابی معرفی نماید و تعداد چشم گیری استخدام شده اند و 50 خانواده بی سرپرست را شناسایی نموده و به تعدادی نیز کمک نماید با تشکر مدیریت کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س»
(کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.امام خمینی(ره)
ایمیل: websiteofoghenoor@yahoo.com
جیمیل: websiteofoghenoor@gmail.com
نویسندگان
آخرین نظرات

کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س)

گالری عکس

گالری تصاویر
طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با موضوع «اخبار فرهنگی و هنری پایگاه :: خاطره ای از بچه های تفحص پیکر شهداء در لشکر 27 محمدرسول الله (ص)» ثبت شده است

شهدا، علاوه بر مقامات رفیع معنوى - که زبانها و قلمها از توصیف آن و چشم و دلها از مشاهده‌ى آن ناتوانند - مشعلدار پیروزى و آزادى و استقلال ملتند و حق بزرگ آنان بر گردن ملت، بسى عظیم است.                               مقام معظم رهبری (مدظله العالی) 


خاطره ای از بچه های تفحص پیکر شهداء در لشکر 27 محمدرسول الله (ص)

قرض

سال 1374 بود. من ساکن تهران بودم و به همراه پدرم در بازار کسب و کار خوبی داشتم و اوضاع زندگیم خوب بود. همان زمان بود که توفیق یافتم به همراه گروه تفحص شهداء در لشکر 27 محمد رسول الله (ص) ملحق بشوم. من به همراه خانواده به اهواز رفتم اون جا یک خونه خیلی کوچیک کرایه کردیم و من با تیم تفحص برای پیدا کردن پیکرهای شهداء به منطقه می رفتم چند ماهی به همین منوال گذاشت حقوقی که بابت تفحص شهداء به من می دادند خیلی کم بود و به زور به بیستم هر ماه می رسید مجبور بودیم از مغازه دارها نسیه خرید کنیم تا سر ماه که حقوق گرفتیم تسویه کنیم آواخر ماه بود که طبق معمول پولی در منزل نداشتیم و از مغازه داران نسیه خرید می کردیم یکی از اقوام من از تهران با من تماس گرفت و گفت که قراره برای انجام کاری به اهواز بیایم و قسط دارد یکسری هم به خانه ما بزند.آدرس خونه رو از من گرفت و گفت که ظرف یکی و دو روز آینده به اهواز میرسه. از یک طرف خوشحال بودم که می تونستم اقوامم رو ببینم اما از طرفی فکرم مشغول شود که ما پولی تو خونه نداریم تا بتونیم از مهمونمون پذیرایی کنیم چوب خط حساب دفتریمون هم پیش کسبه محل پرشده بود، رو نداشتیم که درخواست جنس نسیه کنیم. خلاصه با همین افکار به سمت منطقه تفحص رفتم به مدد خدا و یاری اهل بیت توفیق پیدا کردیم پیکر چند شهید را در زیر خاک پیدا کنیم استخوان های که در حجابه پارچ های پوسیده لباس در زیر خاک آرامیده بودند با احتیاط و اشک شوق و حسرت شهیدی را از زیر خاک بیرون آوردیم و به پایگاه انتقال دادیم. از میان لباس های شهید یک عکس از خود شهید و چند خط نوشته رو پیدا کردم شهید دادگر  مشغول تماشای عکس او شدم که یکباره ، دوباره یاد خونه و مهمون های که قرار بود از تهران برام بیان افتادم .
به عکس شهید نگاه کردم و یکباره اشک از چشمام روانه شد. شروع کردم به دردل کردن با عکس شهید برادر می بینی اعضای ما چطوری شده. به خاطر عشق و ارادتی که به شما داریم کار و درآمد زندگیمو در تهران رها کردم اینجا آمدم و حالا نمی توانم از دو سه تا مهمون توی خونم پذیرایی کنم، خلاصه چند دقیقه ای با این شهید صحبت و دردل کردم بعد از اتمام مأموریت خیلی سریعی به خانه رفتم تا از اوضاء خانه و مهمون های که قرار بود برام بیان مطلع بشم وقتی رسیدم خونه همسرم گفت مردی که خودشو از اقوام شما معرفی می کرد سراغ شمارو گرفت و وقتی که دید شما خانه نبودید داخل نیامد مقداری هم پول داد و گفت که به شما بدهم از این که مهمون از پشت درب خانه برگشته بود خیلی ناراحت بودم اما نمی دونستم که چرا پول برای من گذاشته بودند احتمال دادم که پول رو پدرم برام فرستاده باشد پول رو برداشتم رفتم تا با کسبه محل تسویه حساب کنم اما با کمال تعجب دیدم که شخصی خودشو پسرعموی من معرفی کرده با همه اونها تسویه حساب کرده خیلی ناراحت شدم اصلاً دلم نمی خواست که اقوام من از اوضاء نامناسب مالیم خبردار بشن به خانه برگشتم همسرم می خواست که لباس های مرا بشوید و داشت جیب های لباسم را خالی می کرد. یکباره نگاهش به عکس شهید دادگر افتاد با تعجب به من گفت:همین مرد بود که درب خانه آمد و گفت فامیل شماست نگاهی به همسرم کردم و نگاهی به عکس شهید انداختم حدس میزدم که همسرم اشتباه می کند به سراغ مغازه دارا و کسبه محل رفتم و عکس رو به اونا نشون دادم همه کسبه تأیید کردند که صاحب همین عکس بود که بدهی من رو به اونا تسویه کرده و خودشو پسرعموی من معرفی کرده. اشک بود که از چشمان من جاری بود یاد حرف هایم و درد و دلم با شهید افتادم خجالت می کشیدم به عکس شهید نگاه کنم چقدر دل من کوچیک و افق دید من کوتاه بود و چقدر شهداء اهل معرفت هستند و پیش خدا عابرو دارند.

اون پولی که شهید دادگر  به من قرض داد بهونه ای شود تا با وجود گذاشت این همه سال من باور کنم که همه عمر و لحظه ها و فرصتهای زندگیمو به شهدا بدهکارم ،ما همه بدهکار شهداء هستیم .


اگه از این دست عنایات برای شما هم اتفاق افتاده است با ما در ارتباط باشید تا بتوانیم آن رویداد را از زبان شما به تصویر بکشیم . التماس دعا 
وب سایت افق نور